شرط آنكه تو نيز مرا بحل كنى » اين آن را باطل كند . و اگر اين شرط صريح بنگويد ، و ليكن گويد : « بحل كردم . » چون مىداند خصم وى كه اين شرط در دل است و بىاين يك من گندم به وى ندهد ، اين بحلى حاصل نيايد - آن جهانى - ميان وى و ميان خداى - تعالى ، كه اين رضا بود به زبان نه به دل ، و هر رضا كه به دل نباشد ، آن جهان را نشايد . اما اگر گويد : « من تورا بحل كردم ، اگر تو مرا بحل كنى و اگر نكنى . » و در دل همين دارد كه مىگويد ، اين درست بود . آنگاه اگر آن ديگر نيز بحل كند ، همچنين بود . و اگر يكديگر را بحل نكنند و ليكن قيمت هر دو برابر بود و مقدار برابر بود ، از اين خصومتى نخيزد در اين جهان و در آن جهان قصاصى نيفتد . اما اگر تفاوتى باشد ، از خصومت اين جهان و مظلمت آن جهان بيم بود .
و بدان كه هر چه از طعام كنند نشايد بدان طعام فروختن ، اگر چه برابر بود . و هر چه از گندم آيد - چون آرد - نشايد به گندم فروختن ، و نشايد انگور به سركه و انگبينه فروختن ، و نه شير به پنير فروختن ، و شيراز [ 1 ] به روغن فروختن ، بلكه انگور به انگور ، و رطب به رطب برابر فروختن نشايد تا مويز شود و خرما . و اندر اين تفصيل دراز است ، و ليكن اين مقدار كه گفتيم واجب بود بياموختن ، تا چون چيزى فرا پيش آيد كه نداند ، بداند كه مىنداند و مىببايد پرسيد . چه اگر اين مقدار كه گفتيم نداند ، خود نداند كه مىببايد پرسيد و حذر مىبايد كرد : آنگاه در حرام افتد و معذور نباشد ، كه طلب علم همچنان فريضه است كه عمل كردن به علم .
عقد سوم عقد سلم [ 2 ] است ،
و اندر وى ده شرط است كه نگاه بايد داشت :
شرط اول
آنكه در وقت عقد بگويد كه « اين سيم يا اين زر يا اين جامه يا
هامش
[ 1 ] شيراز ، خوراكى است از ماست كه با شبت و اندكى شير درآميزند و چند روز در مشكى نگه - دارند تا ترش شود و با نان خورند ، ماست چكيده .
[ 2 ] عقد سلم ، عقد بيع سلم يا سلف ( مقابل نسيه ) و آن پيشفروش يا پيش خريد است كه در آن فروشنده مالك بهاى كالا مىشود در حال و خريدار مالك كالا مىشود در آينده .