در وقت ، كه زنان همه برابر باشند اندر اين معنى . »
فايدهء سوم انس باشد به ديدار زنان و راحتى كه دل را حاصل آيد
به سبب مجالست و مزاح با ايشان ، كه آن آسايش سبب آن باشد كه رغبت عبادت تازه گردد ، كه مواظبت بر عبادت ملال آورد و دل اندر آن گرفته شود ، و اين آسايش آن قوّت را باز آورد .
و على - كرّم اللّه وجهه - مىگويد كه « راحت و آسايش از دلها باز مگيريد به يكراه ، كه دل از آن نابينا شود . » و رسول ( ص ) وقت بودى كه اندر آن مكاشفات كارى عظيم بر وى در - آمدى كه قالب وى طاقت آن نداشتى ، دست بر عايشه زدى و گفتى : « كلّمينى » يا عايشه ، با من سخن گوى : خواستى كه قوّتى دهد خويشتن را تا طاقت كشيدن بار وحى دارد . و چون وى را باز اين عالم دادندى و آن قوّت تمام شدى ، تشنگى آن كار بر وى غالب شدى گفتى : « ارحنا يا بلال » ، تا روى به - نماز آوردى . و گاه بودى كه دماغ را به بوى خوش قوّت دادى ، و براى اين گفت :
« حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث : الطّيب و النّساء و قرّة عينى في الصّلاة . » گفت سه چيز را در اين دنيا دوست من ساختهاند : بوى خوش و زنان و نماز .
و ليكن تخصيص نماز را فرا نمود ، كه مقصود آن است ، كه گفت : « روشنايى چشم من در نماز است . » و بوى خوش و زنان براى آسايش تن است تا قوّت آن يابد كه به نماز رسد و قرّت عينى كه در وى است حاصل كند .
و براى اين بود كه رسول ( ص ) از جمع مال دنيا منع مىكرد . عمر ( رض ) گفت : « پس ، از دنيا چه چيز گيريم ؟ » گفت : « ليتّخذ احدكم لسانا ذاكرا و قلبا شاكرا و زوجة مؤمنة . » گفت : زبانى ذاكر و دلى شاكر و زنى پارسا ، و زن پارسا را قرين ذكر و شكر كرد .
فايدهء چهارم آن بود كه زن تيمارخانه بدارد
و كار پختن و رفتن و شستن كفايت كند ، كه اگر مرد بدين مشغول شود ، از علم و عمل و عبادت بازماند . و بدين سبب زن ياور بود اندر راه دين . و بدين سبب أبو سليمان دارانى گفته -