تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ابن المبارك ( ره ) درويشان را دعوت كردى به خرما و گفتى : « هر كه بيش خورد ، به هر دانهء خرما كه زيادت دارد درمى به وى دهم . » و آنگاه دانه‌ها بشمردى تا خود كه بيش دارد ؟ و به هر يكى درمى بدادى . پنجم آنكه چشم در پيش دارد و در لقمهء ديگران ننگرد ، و پيش از ديگران دست باز نگيرد چون ديگران حشمت [ 1 ] خواهند داشت از وى ، و اگر اندك - خواره باشد ، در ابتدا دست كشيده مىدارد [ 2 ] ، تا به آخر به نشاط خوردن گيرد ، و اگر نتواند عذر خويش بگويد تا ديگران خجل نشوند . ششم چيزى كه ديگران را از آن كراهيت و نفرت بود به طبع ، نكند : دست در كاسه نيفشاند ، و دهان فرا كاسه ندارد چنان كه چيزى از دهان بازگردد و در كاسه افتد ، و چون چيزى از دهان بيرون كند روى بگرداند ، و لقمهء روغن آلوده در سركه نزند ، و لقمه‌اى كه به دندان پاره كرده باشد ديگرباره در كاسه نزند - كه طبع از اين همه نفرت گيرد - و حديث چيزهاى مستقذر نكند . هفتم آنكه چون دست در طشت بشويد ، آب دهان در پيش مردمان در طشت نيفكند ، و كسى را كه محتشم باشد تقديم كند [ 3 ] ، و اگر وى را اكرام كنند ، قبول كند . و از جانب راست گردانند . و آب جمله دستها گرد كنند و هر آبى جدا بنريزند ، كه اين عادت عجم است . و اگر بجمع دست به‌يك‌بار بشويند اولىتر و به تواضع نزديكتر . و آب چون از دهان بيرون ريزد به رفق ريزد ، تا رشاش آن به كسى نرسد و به فرش نرسد . و كسى كه آب بر دست ريزد ، بر پاى بود اولىتر از آنكه نشسته بود . و جملهء اين آداب در اخبار و آثار آمده است . و فرق ميان آدمى و بهيمه بدين آداب پيدا آيد ، كه بهيمه به مقتضاى طبع خورد و نيكو از زشت نشناسد - كه وى را آن تمييز نداده‌اند چون آدمى را . و چون آدمى را اين تمييز دادند
هامش
[ 1 ] حشمت ، پروا ، ملاحظه . [ 2 ] باصطلاح با غذا بازى كند . [ 3 ] مقدم بدارد .