نظر رحمت بديشان مىنگرد ، كه مىداند كه از چه كارها باز ماندهاند و محروماند - و مردمان بر وى مىخندند كه چرا وى نيز به كار دنيا مشغول نيست ، و گمان مىبرند كه مگر جنونى يا سودايى وى را پديد خواهد آمد .
پس اگر كسى به درجهء فنا و نيستى نرسد و اين احوال و مكاشفات وى را پيدا نيايد ليكن ذكر بر وى مستولى گردد ، اين كيمياى سعادت باشد ، كه چون ذكر غالب شد ، انس و محبت مستولى شد ، تا چنان شود كه حق را از همهء دنيا و آنچه در دنياست دوستتر دارد ، و اصل سعادت اين است ، كه چون مرجع و مصير با حق خواهد بود ، به مرگ كمال لذّت يابد ، و مشاهدت وى بر قدر محبّت وى بود . و آن كس را كه محبوب دنيا بود ، رنج و درد وى ، در فراق دنيا ، در خور عشق وى بود دنيا را - چنان كه در عنوان مسلمانى گفتهايم .
پس اگر كسى ذكر بسيار بكند و اين احوال كه صوفيان را بود پيدا نيايد ، نبايد كه نفور گردد ، كه اين سعادت بدان موقوف نيست ، كه چون دل به نور ذكر آراسته گشت ، كمال سعادت را مهيّا شد : هر چه در اين جهان پيدا نيايد ، پس از مرگ پيدا شود ، بايد كه هميشه ملازم باشد مراقبت دل را ، تا با حق - تعالى - راز آرد و هيچ غافل نباشد ، كه ذكر بر دوام كليد عجايب ملكوت حضرت الهيّت است . و معنى اينكه رسول ( ص ) گفت : « هر كه خواهد كه در روضههاى بهشت تماشا كند ، ذكر حق - تعالى - بسيار بايد كه كند . » اين است .
و از اين اشارت كه كرديم معلوم شد كه لباب همهء عبادتها ذكر است .
و ذكر حقيقى آن بود كه به وقت امر و نهى فرا پيش آيد و خداى را ياد كند ، و به وقت معصيت دست بدارد [ 1 ] و به وقت فرمان به جاى آرد . و اگر چنان بود كه ذكر وى را بر اين ندارد ، نشان آن باشد كه حديث نفس بوده است و حقيقتى نداشته است .
هامش
[ 1 ] ترك معصيت كند .