تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
حذر نتوان كرد ، معفوّ بود چون با موزه نماز كند آنگاه كه موزه در زمين مالد . چهارم خون كيك ، كه اندك و بسيار آن - از جامهء تو و از جامهء ديگرى كه تو پوشيده باشى - معفوّ بود ، اگر چه با آن عرق كرده باشد . پنجم خوناب كه از بثرات [ 1 ] خرد بيرون آيد ، كه پوست آدمى از آن خالى نباشد ، و همچنين رطوبتى روشن كه از بثرات [ خرد ] بيرون آيد ، مگر آنكه بزرگ باشد و از وى ريمى بيرون آيد ، آن همچون دمل باشد و نادر بود ، و شستن آن واجب باشد ، اگر اثرى پس از شستن آن بماند اوميد داريم كه معفوّ بود ، امّا كسى كه رگ زده باشد يا جراحتى رسيده باشد ، ببايد شست خون آن را ، پس اگر اثرى بماند و خطر بود در شستن آن ، نماز قضا بايد كرد كه اين عذرى نادر باشد .

فصل - آب‌هاى پاك و ناپاك .

هر آنجا كه نجس باشد - جز به نجاست سگ - يك بار آب بر آن گذر كند پاك شود ، مگر كه عين نجاست بر آن باشد : آنگاه مىبايد شست تا عين نجاست بشود [ 2 ] . و اگر بشست و نيك بماليد ، و رنگ يا بوى بماند ، پاك باشد . و هر آب كه خداى - تعالى - آفريده است پاك و پاك‌كننده است ، مگر چهار آب : يكى آن كه يك‌بار در حدث به كار داشتى ، كه آن پاك است ، نه پاك‌كننده . دوم آنكه در نجاست به كار داشتى ، كه آن پاك و پاك‌كننده نيست ، اما اگر بوى و رنگ و طعم وى به سبب نجاست بنگرديده باشد پاك است . سوم آن كه كمتر از دويست و پنجاه من باشد و پليدى در وى افتاده ، اگر چه متغيّر نشد ، پليد است به مذهب شافعى ( رض ) ، امّا اگر از دويست و پنجاه من بيش باشد ، تا متغيّر - نشود به نجاستى كه در وى افتد ، پليد نشود . چهارم آن كه طعم و بوى و رنگ وى بگردد به چيزى پاك كه آب را از آن نگاه توان داشت ، چون زعفران و صابون و اشنان و آرد و غير آن ، كه اين پاك است نه پاك‌كننده ، اما اگر تغيير اندك بود پاك‌كننده بود .
هامش
[ 1 ] بثر ، جوش . [ 2 ] شدن ، رفتن .