تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
احتياط اعتراض كند ، كه كردن احتياط از ناكردن فاضل‌تر . شرط دوم آنكه خويشتن از ريا و رعونت اين نگاه دارد . كه هر كه اين احتياط كند از سر تا پاى وى منادى مىكند كه « من پارسايم كه خويشتن چنين پاك مىدارم » : وى را اندر آن شرهى پديدار آيد ، و اگر پاى بر زمين نهد يا از آفتابهء ديگرى طهارت كند ، ترسد كه از چشم مردمان بيفتد ، بايد كه خويشتن را اندرين بيازمايد ، و در پيش مردمان پاى بر زمين نهد و راه رخصت سپرد ، و در سرّ تدارك احتياط مىكند . و اگر نفس وى در اين منازعتى كند ، بداند كه آفت ريا به وى راه يافته است ، اكنون بر وى واجب بود كه راه رخصت سپرد و پاى برهنه فراز رود و بر زمين نشيند و بر زمين نماز كند ، و از احتياط دست بدارد ، كه ريا حرام است و احتياط سنّت « 1 » ، چون از حرام حذر نتواند كرد الّا به ترك احتياط ، بر وى واجب شود ترك احتياط گفتن . شرط سوم آنكه گاه‌گاه به راه رخصت نيز مىرود ، و احتياط بر خويشتن فريضه نگرداند ، چنان كه رسول ( ص ) از مطهرهء مشركى طهارت كرده - است ، و عمر ( رض ) از سبوى زنى ترسا طهارت كرده است . و ايشان در بيشتر احوال بر خاك نماز كردندى . و كسى كه در خفتن ميان خويش و ميان خاك هيچ حجاب نكردى ، وى را بزرگتر داشتندى . پس چون سيرت ايشان مهجور كند [ 1 ] و به ناشايست دارد [ 2 ] ، و نفس وى مسامحت نكند به موافقت ايشان ، دليل آن باشد كه نفس در اين احتياط شرهى يافته است : مهم باشد كه دست ازين بدارد . شرط چهارم آنكه هر احتياط كه در آن رنج دل مسلمانى باشد دست - بدارد ، كه رنجانيدن دل خلق حرام است ، و ترك احتياط حرام نيست . چنان كه كسى قصد آن كند كه دست وى فرا گيرد - در سلام يا در معانقه - و دست وى
هامش
[ 1 ] - مهجور كردن ، از ذهنها دور كردن . [ 2 ] به . . . داشتن ، . . . شمردن . ( 1 ) ص 132 - ح 2