تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و اين نيز به حال هر كسى بگردد ، كه هر كس در معرض كارى ديگر باشد ، بر وى واجب نبود كه علم كار ديگران بياموزد ، كه بر زنان واجب نشود مثلا كه بياموزند كه در حال حيض طلاق دادن روا نباشد ، و بر مرد واجب شود - كه طلاق خواهد داد - كه بياموزد . اما آنچه به دل تعلّق دارد دو جنس است : يكى به احوال دل تعلّق دارد ، و يكى به اعتقادات . اما آنچه به احوال دل تعلّق دارد ، مثال آن اين بود كه واجب بود كه بداند كه كبر و حسد حرام است ، و ريا حرام است ، و حقد حرام است ، و عجب حرام است ، و گمان بد بردن حرام است ، و امثال اين - و اين فرض عين باشد بر همه خلقى ، كه هيچ كس از چنين معانى خالى نباشد . پس علم آن و علم علاج آن واجب بود ، كه اين نوعى بيمارى عام است و علاج آن بىعلم راست - نيايد . اما علم بيع و سلم و اجارت و رهن ، و آن اجناس كه در فقه گويند ، فرض كفايت است . فرض عين بر كسى شود كه اين به معاملت بخواهد كرد - و بيشتر خلق از آن خالى توانند بود ، اما از اين احوال دل خالى نتواند بود . اما جنس ديگر كه به اعتقاد تعلّق دارد ، آن بود كه اگر در اعتقاد وى را شكّى بگذرد ، بر وى واجب بود كه آن شك از دل ببرد - هرگه كه آن شك در اعتقادى باشد كه واجب بود در اصل خويش ، يا در اعتقادى كه شك در آن روا نبود . پس از اين جمله معلوم شد كه علم بر همهء مسلمانان فريضه است ، و هيچ مسلمان از جنس علم مستغنى نيست ، و لكن آن علم از يك جنس نيست و در حقّ هر كسى برابر نيست ، بلكه به احوال و به اوقات بگردد . اما هيچ كس به نوعى از حاجت بدين خالى نيست . پس از اين بود كه مصطفى ( ص ) گفت : « هيچ مسلمان نيست كه نه طلب علم بر وى فريضه است » - يعنى طلب علمى كه به - عمل به آن حاجتمند است .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 134 | الغزالي