تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
كه بدانچه باشد كفايت تواند كرد ، و قدر درويشى بداند در مسلمانى - كه درويشان پيش از توانگران به پانصد سال در بهشت خواهند شد . علم در حقّ اين كس سبب آسايش دنيا و سعادت آخرت بود . سديگر كسى باشد كه داند كه چون علم بياموزد مال حلال - يا از بيت - المال ، يا از دست مسلمانى - به وى رسد ، چندانكه كفايت وى باشد ، بىآنكه وى را طلب حرامى بايد كرد ، يا از دست سلطانى ظالم چيزى ستاند . پس اين هر سه قوم را طلب علم در اين دنيا از همه كارها بهتر بود . چهارم كسى باشد كه كفايت خود ندارد ، و مقصود وى از طلب علم دنيا باشد ، و روزگار چنان بود كه طلب نتواند كرد كفايت خويش را الّا از ادرار [ 1 ] سلطان ، كه از وجوه خراج و ظلم باشد ، يا از مردمان بىريا و بىمذلّت طلب - نتواند كرد . اين كس را و هر كه را مقصود از طلب علم جاه و مال باشد و به - علم به دست خواهد آوردن ، اولىتر آنكه به كسب مشغول شود - چون از علمى كه فرض عين است بپرداخت [ 2 ] - كه اين چنين كس شيطانى گردد از شياطين انس ، و خلق بسيار به وى [ 3 ] تباه شود ، و هر عامى كه در وى نگرد - كه او حرام مىستاند ، و آن همه حيلتها مىكند در طلب دنيا - به وى اقتدا كند ، و فساد وى در ميان خلق بيش از صلاح بود . پس اين چنين دانشمند هر چند كمتر بهتر . پس آن اولىتر كه دنيا از كارهاى دنيا طلب كند ، نه از كارهاى دينى . اگر كسى گويد كه : علم وى را با راه راست آورد ، چنان كه گروهى گفته‌اند تعلّمنا العلم لغير اللّه فأبى العلم أن يكون الّا للّه . علم نه براى خداى آموختيم ، و لكن خود ما را با راه خداى برد . جواب آن است كه : آن علم كتاب و سنّت و اسرار راه آخرت و حقايق شريعت بود كه ايشان را با راه خداى برد ، و آنگاه [ 4 ] بايست آن در باطن ايشان بود ، كه كاره بودند شره خويش را به دنيا ، و بزرگان دين را مىديدند كه از دنيا دور بودند ، و ايشان آرزومند بودند كه بديشان اقتدا كنند . چون علم
هامش
[ 1 ] ادرار ، مقررى ، وظيفه . [ 2 ] پرداختن ، فارغ شدن . [ 3 ] به وى ، به واسطهء وى ، به وسيلهء وى . [ 4 ] و آنگاه ، وانگهى .