تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
- كه در اصل اول گفتيم - حاصل كند . نه بدان معنى كه به دليل بداند ، كه آن واجب نيست ، و لكن قبول كند و باور دارد . و جملهء آن تفصيل نيز واجب نيست ، و لكن بر جمله [ 1 ] صفات حق - سبحانه و تعالى - و صفات پيغامبر ( ص ) و صفات آخرت و بهشت و دوزخ و حشر و نشر اعتقاد كند : كه وى را خدايى هست بدين صفت ، و از جهت وى مطالب است بر زبان رسول وى ، كه اگر طاعتى كند به سعادتى رسد پس از مرگ و اگر معصيت كند به شقاوتى رسد . چون اين بدانست ، پس از اين ، دو نوع از علم واجب شدن گيرد : يكى به دل تعلّق دارد و يكى به اعمال جوارح تعلّق دارد . اما آنچه به اعمال جوارح تعلّق دارد ، دو قسم باشد : يكى كردنى ، و يكى ناكردنى . و اما علم كردنى چنين بود كه : چون وقت چاشتگاه مسلمان شود ، آن وقت كه نماز پيشين آيد ، واجب - بود بر وى طهارت و نماز بياموختن ، آن مقدار كه فريضه است از اين هر دو . و اما آنچه سنّت [ 2 ] است ، علم آن سنّت باشد نه فريضه . اگر مثلا به نماز شام رسد ، آنگاه علم نماز شام واجب شود - كه بداند كه آن سه ركعت است - و بيش از آن واجب نشود . و چون فرا ماه رمضان رسد ، علم روزهء رمضان واجب شود : اين قدر بداند كه نيّت كردن واجب است ، و از وقت صبح تا فرو شدن آفتاب خوردن و مباشرت كردن حرام است . و اگر بيست دينار نيشابورى دارد ، علم زكات در وقت واجب نشود ، لكن آن وقت كه سالى تمام شود واجب آيد كه بداند كه زكات آن چند است و فرا كه بايد دادن و شرط آن چيست . و علم حج واجب نشود تا آنگه كه حج خواهد كردن ، كه وقت آن در جملهء عمر است .
هامش
[ 1 ] بر جمله ، اجمالا . [ 2 ] سنت ، مستحب ( عملى كه اگر مسلمانى بكند پاداش دارد و اگر نكند كيفر ندارد ) .