و همچنين هر كار كه فرا پيش وى مىآيد ، بدان وقت علم آن واجب مىشود - . مثلا چون نكاح خواهد كردن ، علم آن واجب شود ، چنان كه بداند كه حقّ زن چيست بر شوهر ، و در حال حيض مباح نيست صحبت كردن [ 1 ] و پس از حيض تا طهارت نكند ، و همچنين آنچه بدان تعلّق دارد .
اگر به مثل پيشهاى دارد ، علم آن پيشه بر وى واجب شود ، تا اگر بازرگان بود علم ربوا [ 2 ] بر وى واجب شود ، بلكه واجب شود كه شروط بيع جمله بداند تا از بيع باطل حذر تواند كرد . و از بهر اين بود كه عمر ( رض ) اهل بازار را درّه [ 3 ] همىزد و به طلب علم همىفرستاد و مىگفت :
« هر كه فقه بيع نداند نبايد كه در بازار نشيند ، كه آنگه حرام خورد و ربوا خورد ، و وى را خبر نبود . » و همچنين هر پيشه را علمى است ، تا اگر مثلا حجّام بود بايد كه بداند كه چه چيز شايد كه از آدمى ببرد ، و كدام دندان شايد كه بكند ، و تا به چه غايت خطر شايد كرد ، و داروى جراحتها به كار كند ، و امثال اين .
و آن علمها به حال هر كسى بگردد [ 4 ] : بر بزّاز واجب نبود كه علم حجّام آموزد ، و نه بر حجّام واجب بود كه علم بزّازى بداند .
مثال علم كارهاى كردنى اين است .
اما ناكردنى : علم آن نيز واجب بود و لكن به حال هر كسى بگردد .
اگر كسى از آن بود كه جامهء ديبا پوشد ، يا جايى بود كه خمر خورند يا گوشت خوك خورند ، يا در جايى باشد كه به غصب ستده باشند ، يا مالى حرام در دست دارد ، واجب شود بر علما كه وى را اين علم بياموزند و وى را گويند كه حرام از آن چيست ، تا دست بدارد [ 5 ] .
و اگر جايى باشد مثلا كه با زنان مخالطت دارد ، بر وى واجب بود كه بداند كه محرم كيست ، و نامحرم كيست ، و نظر بر كه روا باشد و بر كه روا - نباشد .
هامش
[ 1 ] صحبت كردن ، مباشرت ، همخوابه شدن .
[ 2 ] ربوا ، ربا .
[ 3 ] دره ، تازيانه .
[ 4 ] گرديدن ، تغيير كردن ، فرق كردن .
[ 5 ] دست به داشتن ( بدون حرف اضافه ) ، ترك كردن .