آن بود و حال روزگار چنان بود ، اميدوار بود [ ند ] كه ايشان به صفت آن علم گردند ، و علم تبع ايشان نگردد .
و اما اين علمها كه در روزگار ما مىخوانند - چون خلاف [ 1 ] و مذهب و كلام و قصص و طامات - و اين معلّمان كه در اين روزگارند كه آن همه علمهاى خويش دام دنيا ساختهاند ، مخالطت با ايشان و تحصيل علم از ايشان مرد را از راه دنيا بنگرداند . و ليس الخبر كالمعاينة [ 2 ] . نگاه كن تا بيشتر اين قوم از علماى دنيااند و يا از علماى آخرت ، و خلق را از مشاهدت احوال ايشان سود است يا زيان .
اما اگر جايى كسى باشد كه به تقوى آراسته بود و راه علماى سلف دارد و به تعليم علمى مشغول باشد كه اندر آن تخويف و تحذير باشد از غرور دنيا ، صحبت و مشاهدت اين كس همه كس را نافع باشد ، تا به تعليم چه رسد ! و چون علمى آموزد كه [ 3 ] سودمند بود ، از همه كارها اولىتر باشد . و علم سودمند آن بود كه وى را حقارت دنيا معلوم كند [ 4 ] ، و خطر كارهاى آخرت به وى نمايد [ 5 ] ، و جهل و حماقت كسانى كه ايشان روى به دنيا آوردهاند و از آخرت اعراض كردهاند آشكارا بكند - تا آفت كبر و حسد و ريا و عجب و حرص و شره و حبّ دنيا بشناسد و علاج آن بداند - اين علم كسى را كه بر دنيا حريص - بود همچون آب بود تشنه را ، و چون دارو بود بيمار را .
اما مشغول بودن اين كس به فقه و كلام و خلاف و ادب ، همچون بيمار باشد كه چيزى خورد كه در علّت وى زيادت كند ، كه بيشتر اين علمها تخم حسد و ريا و مباهات و معادات و رعونت و تسوّق و تكبّر و طلب جاه در دل افكند ، و هر چند بيش خواند آن در دل محكمتر مىشود . و چون مخالطت با
هامش
[ 1 ] خلاف ( علم خلاف ) ، علمى كه در آن از چگونگى آوردن حجتهاى شرعى و نارسايى دلايل ناهمساز گفتگو مىشود و در حقيقت جدلى است كه با مقاصد دينى سر و كار دارد .
[ 2 ] شنيدن كى بود مانند ديدن ؟
[ 3 ] - و چون كسى علمى فرا گيرد كه . . .
[ 4 ] - وى را حقارت دنيا معلوم كند ، حقارت دنيا معلوم وى كند ، بر وى پيدا و آشكار كند .
[ 5 ] نمودن ، نشان دادن .