تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
شيطانى ترا از حق به باطل سوق دهد ، و در مسائلى كه ترا شبهه عارض شود بعد از تأمل بسيار در آن با من مذاكره كن و هرگاه عازم بيرون رفتن شوى مرا اعلان نما و در اين شب به همين اكتفا نمود . بوذاسف را وداع نموده بيرون رفت . و شب ديگر به نزد او آمد . او سلام كرد و او را دعا كرد و بنشست ، و از جمله دعاهاى او اين بود : كه سؤال مىكنم از خداوندى كه اول است و قبل از همهء اشياء بوده است و هيچ چيز پيش از او نبوده است و آخر است و بعد از همه چيز خواهد بود و هيچ‌چيز با او باقى نمىماند . باقى است كه هرگز فنا به او راه نمىيابد . عظيم و بزرگوارى است كه عظمت او را نهايت نيست . و يگانه‌ايست كه احدى در خداوندى با او همراه نيست و قاهرى است كه او را همتا نيست ، و از نو پديدآورنده‌اى است كه در آفرينش كسى را شريك خود نساخته است ، و قادر و توانائى است كه ضد و معارضى هرگز نداشته است . صمدى است كه هركس را به او احتياج است . مانندى و شبيهى ندارد . و پادشاهى است كه در پادشاهى معاونى ندارد كه ترا پادشاه عادل كند و پيشوا و هادى اهل دين سازد و بگرداند ترا قايد مردم به سوى پرهيزكارى و تقوى ، و روشنىبخش مردم از كورى ضلالت و گمراهى و ترك زهد دنيا ترا كرامت فرمايد ، و ترا دوستدار صاحبان عقل و حيرت و دشمن ارباب بطالت و جهل گرداند ، تا آنكه برساند ما و ترا به آنچه وعده فرموده است بر زبان پيغمبرانش از درجات عاليهء بهشت و منازل رفيعهء رضا و خشنودى ، بدرستى كه اميد ما از خداوند خود ظاهر و هويداست و خوف و ترس او در دل مكنون و مخفى است و ديده‌هاى ما بسوى كرامت او باز است و گردن ما نزد اطاعت او خاضع و ذليل است و جميع امور به توفيق و هدايت اوست .