تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
رسول ديگر تعيين نمايد ، كه احياى آن زمين نمايد و اصلاح آن كند ، و به آبادانى اول برگرداند . و بر اين منوال است فرستادن حق تعالى انبيا را كه چون يكى رفت و بعد از او امور مردم فاسد شد ، باز ديگرى را براى اصلاح ايشان مىفرستد . بوذاسف گفت : آيا آنچه انبيا و رسل از جانب حق‌تعالى مىآورند مخصوص جمعى است يا شامل جميع خلق است ؟ بلوهر گفت : هرگاه انبيا و رسل از جانب خدا مبعوث شدند ، جميع مردم را دعوت مىنمايند . هركه اطاعت ايشان كرد ، داخل زمرهء ايشان مىشود و هركه نافرمانى ايشان كرد از ايشان نيست و هرگز زمين خالى نمىباشد از كسى كه در جميع امور اطاعت حق‌تعالى نمايد ، از پيغمبران و اوصياى ايشان و براى اين امر مثلى است :

حكايت ( مرغ قدم )

مرغى بود در ساحل دريا كه آن را قدم « 1 » مىناميدند . و تخم بسيار مىگذاشت . و بسى حريص و راغب بود بر جوجه آوردن و بسيارى آن . و در بعضى از زمانها آن را ميسر نبود ، تعيش نمودن در آن جزيره . چارهء خود را در آن مىديد كه جلاى وطن نموده ، به زمين ديگر سفر كند ، تا آن زمان [ منقضى ] شود ، و از خوف آنكه مبادا نسلش منقطع گردد تخمهاى خود را متفرق كرد بر آشيان مرغان ديگر . آن مرغان تخم آن را با تخمهاى خود زير بال گرفتند ، و جوجه‌هاى آن مرغ نيز با جوجه‌هاى ديگر برآمدند . چون مدتى گذشت آن جوجه‌ها با جوجه‌هاى قدم الفت گرفتند ، و در ميان ايشان مؤانست بهم رسيد . چون ايام فرار قدم از وطن خود منقضى شد ، به مأواى خود مراجعت نمود ، و شب به سرزمين خود درآمد . بر آشيانه‌هاى آن مرغان عبور مىنمود و آواز
هامش
( 1 ) . در نسخهء ملك حكايت مرغى به نام اقدم آمده است . و در بعضى نسخ قرلى .