تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
و بر بطلان طريقهء ايشان گواهان عادل داريم : از كتابهائى كه خدا فرستاده است و دست ايشان است . پس هريك از ايشان كه به حكمتى متكلم مىشود آن حجت ماست بر ايشان ، و آنچه از آثار دين و كلمات حكمت بيان مىكنند گواه است بر بطلان ايشان ، زيرا آن صفات همه موافق سيرت و صفت و طريقهء ماست ، و مخالف آداب و طريقهء ايشان است . پس از كتاب الهى نمىدانند مگر لفظى را ، و از ياد خدا نمىدانند مگر اسمى را ، و حقيقت دين را نمىدانند كه آن را برپا توانند داشت . بوذاسف گفت : چرا پيغمبران در بعضى زمانها مبعوث مىشوند و در بعضى زمانها مبعوث نمىشوند و چرا در هر عصرى پيغمبر نمىباشد ؟ بلوهر گفت : مثل اين مثل پادشاهى است كه زمين خرابى داشته باشد كه هيچ آبادانى در آن نباشد و ارادهء تعمير و آبادانى آن زمين نمايد ، و مرد كاردان ساعى امين خيرخواهى را به آن زمين فرستد و او را امر نمايد كه آن زمين را آبادان كند ، و اصناف درختان بكارد ، و انواع زراعتها به عمل آورد و درخت مخصوصى چند و تخم معينى چند به او دهد ، و مبالغه نمايد كه به غير آنچه پادشاه فرمود ديگر چيزى در آن زمين به عمل نياورد ، و بفرمايد كه در آن زمين نهرها جارى كند ، و حصارى بر گرد آن زمين برآورد ، و از فساد و خرابى مفسدان آن را محافظت نمايد . پس آن مرد بيايد زمين را آباد كند و موافق فرمودهء پادشاه درختان و زراعات بكارد و نهرى عظيم جارى كند و درختان و زراعتها برويد ، و به يكديگر متصل گردد ، و بعد از اندك زمانى آن مرد را مرگ در رسد و كسى را خليفه و جانشين خود كند و بميرد . پس جمعى بعد از آن بهمرسند و اطاعت آن جانشين نكنند ، و در خرابى آن زمين بكوشند - نهرش را بخشكانند - درختان و زراعتهاى آن زمين فاسد شود . چون پادشاه از نافرمانى آن جماعت و خرابى آن زمين خبر شود ،