درو مشاهده مىتوان كرد و مصدوقه حال ارباب غفلت و اصحاب يقظت بىانتباه و التباس در آيينهء حقيقتنماى او مىتوان ديد . . .
چند چيز در او يافتم كه طباع سليمه را تنفرى حاصل مىشد .
از جمله آنكه فاضل كامل و عالم عامل « 1 » . . . كه مترجم آن بوده و از عربى به پارسى در اطناب اسهاب ورزيده و نفسش اگرچه مبارك بوده اما دراز كشيده و بواسطهء ميل طبيعت او به جانب منظوم حكايت منثور آن را در بعضى مواضع باز به نظم ذكر كرده اما نه نظمى كه بعد از احاطت به تمامى آن طبيعت را به سماع آن ميلى بود يا از مطالعهء آن قريحت را نشاطى روى نمايد ، بلكه ممل و به مقصود نشاط نفس مخل و باز مشكلتر آنكه رعايت سجع بر طبيعت آن بزرگ غالب بود . . .
نظام بعد از ذكر دلايلى بر معايب كتاب به اختصار آن همت گماشته و فصول و ابواب آن را ممتاز گردانيده است و آن را به سلطان احمد بن سلطان اويس بن امير شيخ حسن تقديم كرده است .
وى در تلخيص كتاب استادى نشان داده اما در بيان داستان به صنعت گرائيده است شايد از مأخذى كه در اختيار داشته تأثير پذيرفته . وى كتاب ديگرى به نام رياض الملوك فى رياضيات السلوك داشته كه در بيست و هشت سالگى به سال 768 هجرى به نام سلطان اويس پدر سلطان احمد ترجمه كرده است . اين كتاب ترجمهء سلوان المطاع فى عدوان الطباع ابن ظفر ( 497 - 565 ه ) در سياست و ادب يكى از مهمترين مؤلفات عربى است . نظام پس از اين كتاب مقامات حريرى ( ابى محمد قاسم بن على حريرى متوفى 516 هجرى ) را نيز به نام سلطان احمد به سال 801 ترجمه كرده است . ولادت نظام حدود سال 740 بوده است و كتاب بلوهر و بوذاسف را در شصت سالگى تلخيص كرده است « 2 » .
اصول داستان همان است كه در اكمال الدين شيخ صدوق آمده است ولى حكاياتى افزون دارد چون حكايت اعرابى و روباه - غروران خادع - خضر و غزوان ، طرار و ابله ، خرخر عجوز
هامش
( 1 ) . متأسفانه نام مترجم در كتابت نانويس مانده است .
( 2 ) . براى تحقيق بيشتر به مقالهء استادانهء دانشمند سهيلى خوانسارى به مجلهء گوهر ، سال 6 ، شمارهء 2 ، فروردين 1357 ، ص 47 تا 51 رجوع شود .