يكى بوذاسف مفرد است . اين هر سه كتاب به دست ما رسيده است ولى مشخص نيست كه شكل اصلى داستان محفوظ مانده يا خير .
كتاب البد در طول زمان با داستان بلوهر و بوذاسف آميخته شد و در چاپ بمبئى به سال 1306 هجرى ديده مىشود كه به آن پيوند شده ، گويا مخلوطكنندهء اين دو كتاب نفهميده است كه البوذاسف و البد يكى هستند و حتى در بعضى فقرات نام البد برده شده است و به آسانى مىتوان نام اجزاى آن را از يكديگر جدا كرد . در داستانى كه به عربى نقل شده است اين آميختگى ديده مىشود . در ميان حكايات آن حكايتى عجيب هست از آن جمله كه عنقا ( فنيكس ) بچه خود را از جسد بودا خوراك مىدهد « 1 » . ( در داستان فارسى نام اين مرغ اقدم است ) .
بوذاسف مفرد در صورت فصلى از كتاب نهاية الادب فى اخبار - الغرس العرب باقىمانده است و اين همان كتابى است كه نلد كه دربارهء آن اظهار عقيده كرده و ادوارد براون در مقالهاى خلاصهء آن را به انگليسى منتشر كرده است .
اين فصل عبارت است از داستان فرخان نامى كه اسكندر او را به شاهى نهاوند گماشت و او فرزندى نداشت و به دعا از خدا فرزندى خواست . صاحب پسرى شد كه او خود را بوذاسف ناميد و چون بزرگ شد همهء علوم را آموخت الى آخر قصه « 2 » . . .
اساس كتاب بلوهر و بوذاسف از تاريخ زندگى گتامه سيدهرته « 3 » كه بودا باشد گرفته شده و لفظ بوذاسف و يوذاسف و بوداسف تصحيف بود اراف يا بود استوه « 4 » ( بمعنى بوداى آينده يا آنكه روشن خواهد شد ) مىباشد . و بوداستوه از القاب معمولى بودا قبل از بودا شدن اوست . و بلوهر شايد همان ( بلهرا ) است كه جغرافىنويسان عرب او را بزرگترين پادشاه هند مىخوانند . در لغتنامه دهخدا آمده : بلوهر « 5 »
هامش
( 1 ) . « مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى » ، مشهد ، شمارهء 4 ، سال 7 / 1350 ، مقالهء مجتبى مينوى .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) .Gautama Sidharta( 4 ) .Bodhi Sattva( 5 ) . نام خادم و مصاحب و مرشد او را چاناChannaنوشتهاند - و برهمن الاراa ? la ? raو اودراكاudrakaنيز از معلمين او بودهاند . تاريخ تصوف ، دكتر غنى ، ص 159 و 160 .