عبادت و بندگى او به قدر آنچه از زمان مخالفت او كردهايم و پيروى خواهشها نمودهايم ، تا آنكه حقتعالى ما را به آرزوهاى دنيا و عقبا برساند و بر ما رحم كند . خلعت مغفرت بر ما پوشاند . چنانچه بىطلب ما را لباس هستى پوشانيد و از ظلمت آباد عدم به ساحت وجود كشانيد .
چون چنين گفتند ، علما اقرار بر صدق ايشان نمودند ، و به گفتهء ايشان راضى شدند . پس ايشان يك سال تمام روزه داشتند . نماز و عبادت كردند و مالها در راه خدا صرف نمودند .
چون يك سال منقضى شد ، كاهنان گفتند :
آنچه اين گروه براى ايشان مولود كردند دلالت مىكند كه اين پادشاه مدتى فاجر و بدكردار باشد و مدتى صالح و نيكوكردار ، زمانى جبار و متكبر باشد و بعد از آن تواضع و شكستگى شيوهء او گردد .
منجمان نيز با ايشان در اين قول اتفاق نمودند .
پرسيدند : اين حال را از كجا دانستيد و چگونه بر شما ظاهر شد ؟
كاهنان گفتند : چون رعيت به سبب اين مولود در اول مشغول لهو و باطل شدند و در آخر به عبادت و بندگى رو آوردند ، دانستيم كه اين مولود چنين خواهد بود .
منجمان گفتند : چون در مولود او زهره و مشترى هر دو در قوت بودند و زهره تعلق به اهل طرب و بطالت دارد و مشترى تعلق به اهل علم و عبادت ، دانستيم كه اين دو حالت در او خواهد بود پس آن طفل در نهايت قوت و تنومندى و قدرت ، نشو و نما كرد . چون نشأه پادشاهى يافت آغاز بدمستى و بطالت و لهو و لعب و ظلم و جور و فساد و تطاول نمود . محبوبترين مردم نزد او كسى بود كه در اين امور با او موافقت كند ، و دشمنترين مردم نزد او كسى بود كه از اعمال او كناره كند و او را نصيحت نمايد . مغرور شده بود به جوانى و صحت
بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: ابو طالب مير عابدينى
ص١٠٤