آگاه باشيد ! به خدا سوگند ، خدائى كه دانهء را شكافت ( 41 . ) ، و انسان را آفريد ، اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته ، و به ياريم قيام كردهاند ، و از اين جهت حجت تمام شده است ، و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان ( هر جامعه ) گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان ( 42 . ) سكوت نكنند ، من مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مىكردم ( آن وقت ) خوب مىفهميديد كه دنياى شما ( با همه زينتهايش ) در نظر من بى ارزشتر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد ! ( 43 . ) .
هنگامى كه امير المؤمنين ( ع ) به اين جاى سخن رسيد ، مردى از اهالى عراق برخاست ، و نامهاى به دستش داد او همچنان نامه را نگاه مىكرد ( پس از فراغت از نامه ) ، ابن عباس گفت اى امير مؤمنان ! چه خوب بود ، سخن را از جائى كه رها كردى ادامه مىدادى ؟
ولى امام ( ع ) در پاسخش فرمود : « هيهات » اى پسر عباس « شعلهاى از آتش دل بود ، زبانه كشيد و فرو نشست » ! ابن عباس مىگويد : به خدا سوگند من هيچگاه بر سخنى هم چون اين گفتار تأسف نخوردم ، كه امام ( ع ) نتوانست تا آنجا كه خواسته بود ادامه دهد .
سيد رضى مىگويد : مقصود امام ( ع ) از اين كه « رئيس خلافت به شتر سوارى سركش مىماند » اين است كه اگر زمام را محكم به طرف خود بكشد ، مركب چموش مرتب سر را اين طرف و آن طرف مىكشاند و بينىاش پاره مىشود ، و اگر مهارش را رها كند با چموشى خود را در پرتگاه قرار مىدهد و او قدرت حفظ آن را ندارد . آن گاه گفته مىشود « اشنق الناقه » كه بوسيله مهار سر شتر را به طرف خود بكشد و بالا آورد « و شنقها » نيز گفته شده است اين را « ابن سكيت » در « اصلاح المنطق » گفته است .
و اين كه امام ( ع ) فرموده است « اشنق لها » و نگفته است « اشنقها » براى اين است كه آن را در مقابل « اسلس لها » قرار داده گويا امام فرموده است اگر سر مركب را بالا آورد يعنى با مهار آن را نگاهدارد ( بينيش پاره مىشود ) .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٩