آدم در بهشت : سپس خداوند آدم را در خانهاى سكنى بخشيد كه زندگيش را در آن گوارا و پر بركت قرار داد ، ( 14 . ) جايگاه او را امن و امان كرد ، و او را از ابليس و عداوت وى بر حذر داشت ، اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اين كه بر او حسادت مىورزيد و از اين كه او در سراى پايدار ، و همنشين نيكان است ناراحت بود ، آدم يقين خود را به شك و وسوسه او فروخت ، و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله كرد ، و به خاطر همين موضوع ، شادى خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت ، و فريب برايش پشيمانى به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد ، كلمات رحمتش را به او القاء نمود ، بازگشت به بهشت را به وى وعده داد ، و او را به سراى آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد .
رسالت پيامبران براى استخراج گنجهاى عقول : از ميان فرزندان او پيامبرانى برگزيد ، و پيمان وحى را از آنان گرفت ، و از آنها خواست كه امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را تبديل كرده بودند و حق او را نمىشناختند . و همتا و شريكانى براى او قرار داده بودند ، و شياطين آنها را از معرفت خدا باز داشته ، و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند ، پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت ، و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد ، تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند ( 15 . ) و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام كنند ، گنجهاى پنهانى عقلها را آشكار سازند ، و آيات قدرت خداى را به آنان نشان دهند : آن سقف بلند پايه آسمان كه بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته ، و اين گاهواره زمين كه در زير پاى آنها گسترده ، و وسائل معيشتى كه آنها را زنده نگه ميدارد ، و اجلهائى كه آنها را فانى مىسازد ، و مشكلات و رنجهائى كه آنها را پير مىكند ، و حوادثى كه پى در پى بر آنان وارد مىگردد ، ( همه اينها را به آنها گوشزد كنند ) .
خداوند هرگز بندگان خود را ، از پيامبران مرسل ، و كتب آسمانى و يا دليلى قاطع و يا راهى صاف و مستقيم خالى نگذارده ، پيامبرانى كه با كمى نفراتشان و فراوانى دشمنان و تكذيب كنندگان ، هرگز در انجام وظائف خود كوتاهى نمىكردند ، پيامبرانى كه بعضى بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند ، و بعضى به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٥