تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
به خدا سوگند هيچ كس على را دشمن نمىدارد و با او كينه نمىورزد - خواه از اهل بيت من باشد يا نه جز اين كه از ايمان خارج مىگردد ؟ عايشه گفت آرى و نيز بخاطر دارى كه على ( ع ) كفش پيامبر را تعمير مىكرد ، پدرت و عمر از پيامبر در مورد اين كه چه كسى را به خلافت برمىگزيند پرسش مىنمودند . و پيامبر در پاسخشان فرمود جائى كه الان نشسته مىبينم و اگر بگويم از گردش پراكنده خواهيد شد چنان كه بنى اسرائيل از دور هارون پراكنده شدند . و پس از رفتن عمر و پدرت تو از پيامبر پرسيدى چه كسى را خليفه قرار خواهى داد ؟ پيغمبر فرمود : آن كس كه كفش را تعمير مىكند ، و ما نگاه كرديم كسى جز على نبود ، پرسيديم مقصود على است ؟ گفت آرى ، اين مطلب را به ياد دارى ؟ عايشه گفت بلى ام سلمه پرسيد : پس چرا مىخواهى با او مبارزه كنى ؟ گفت براى اصلاح بين مردم ! ام سلمه گفت : خود مىدانى ! و از هم جدا شدند ، ام سلمه اين جريان را براى امام نوشت . عايشه هنگام حركت شترى از شتران « يعلى بن اميه » بنام « عسكر » در اختيارش قرار دادند تا سوار گردد و هنگامى كه نام آن را شنيد به ياد حديثى افتاد كه پيامبر به او فرموده بود و او را از سوار شدن شترى به اين نام بر حذر داشته بود ، دستور داد اين شتر را برگردانند ولى آنها جهاز و وسائل آن را تغيير دادند و گفتند اين شتر ديگرى است ، عايشه به سوى بصره حركت كرد ، در بين راه سگها حمله كردند و شتران را فرار دادند كسى گفت « حوأب » سگهاى فراوانى دارد و سخت حمله مىكنند ، عايشه كه نام « حوأب » را از پيامبر شنيده بود كه سگهاى حوأب در راه حركت بسوى جنگى ناپسند به او حمله مىكنند ، يك مرتبه به خود آمد و گفت « سگهاى حوأب ؟ ! » مرا برگردانيد ، اما بلا فاصله 50 نفر را فراهم كردند كه قسم خوردند اينجا سرزمين حوأب نيست و بالاخره رفت و جنگ جمل را به راه انداخت ( شرح ابن ابى الحديد جلد 6 صفحه 215 تا 227 )