تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
عايشه پرسيد بعد از آن چه ؟ گفت با على ( ع ) بهترين رهبر بيعت كردند . عايشه گفت اگر اين حرف صحيح باشد اى كاش آسمان بر زمين فرو ريزد واى بر تو ببين چه مىگوئى ؟ گفت : همان است كه گفتم ، عايشه سخت ناراحت شد « عبيد » پرسيد اى مادر مؤمنان چرا اين طور شدى ؟ من بين مشرق و مغرب بهتر و سزاوارتر از او به خلافت سراغ ندارم ، و نظيرى براى او در تمام حالات نمىبينيم چگونه تو از حكومت او ناراحتى ، عايشه جوابى ندارد ! دستور داد از همان جا او را به مكه برگردانند و در بين راه مىگفت : ( قتلوا ابن عفان مظلوما ) : « عثمان را مظلوم كشتند » ! طلحه و زبير ، نامه‌اى وسيله عبد اللّه زبير برايش فرستادند و از او خواستند به عنوان مطالبه خون عثمان مردم را از بيعت على ( ع ) برگرداند . هنگامى كه عايشه در مكه مقدمات كارش را فراهم مىكرد « ام سلمه » نيز در مكه بود و تصميم گرفت از امام دفاع كند ، عايشه مىخواست ام سلمه را همچون « حفصه » در مبارزه با امام ( ع ) با خود همراه سازد لذا او را خواست و كمى از مظلوميت عثمان براى او صحبت كرد . ام سلمه در پاسخ گفت : تا ديروز مردم را بر ضد عثمان مىشورانيدى و او را « نعثل » مىخواندى چرا امروز چنين مىگوئى با اين كه موقعيت على را در نزد پيامبر خوب مىدانى و اگر فراموش كرده‌اى تا ياد آوريت كنم ؟ عايشه گفت عيبى ندارد ! ام سلمه گفت : بخاطر دارى كه تصميم گرفتى به پيامبر ( ص ) و على ( ع ) هنگامى كه صحبت آنها طول كشيد پرخاش كنى ، و پيامبر در پاسخ فرمود :