البته بطور مختصرتر نقل نموده است و در كتاب « الحدائق الورديه » 1 / 1 - الحدائق الورديه - نيز آن را از ابن عباس 1 / 2 ابن عباس - نقل - نقل نموده است . ( مستدرك و مدارك نهج البلاغه 2 - مستدرك و مدارك نهج البلاغه - صفحه 245 صفحه 245 )
166
- اين سخن را امام ( ع ) روزى القاء فرمود ، كه پايان آن به « ليلة الهرير » شب معروف در جنگ صفين منتهى گرديد .
ولى طبق گفتهء « نصر بن مزاحم » 1 نصر بن مزاحم - كتاب نصر بن مزاحم - اين سخنى است كه امام ( ع ) در نخستين روز جنگ در صفين در ماه صفر 37 هجرى ايراد فرموده است ( ابن ابى الحديد 2 ابن ابى الحديد - شرح نهج البلاغه - جلد 5 صفحه 157 جلد 5 صفحه 157 )
167
- « و مع ابن عم رسول اللّه . . . » « اسماء بن حكيم فزارى » نقل مىكند .
ما در صفين همراه على ( ع ) تحت فرماندهى عمار ياسر بوديم ، آفتاب بالا آمده بود هوا سخت گرم بود ، ناگاه مردى صف را شكافت تا بما رسيد پرسيد عمار كدام است ؟
عمار در پاسخ گفت منم .
پرسيد « ابو اليقظان » ؟
گفت آرى .
مرد گفت سخنى دارم آشكارا بگويم يا پنهان ؟
عمار گفت اختيار با تو است .
گفت آشكارا مىگويم :
من در مبارزه با معاويه و تابعانش از ساعتى كه از خانه بيرون آمدم ترديدى نداشتم و مىدانستم آنها گمراهند اما شب گذشته خوابى ديدم كه مرا مردد ساخته است : ديدم منادى ما اذان گفت و شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبر