اين نامهء امير مؤمنان على بن ابي طالب ( ع ) است ، يعنى نامهء همان كس كه اگر مسئله خلافت به شورا واگذار مىشد از او سزاوارتر نمىيافتيم ، بنا بر اين ، بقاء و پيشرفت در اتحاد ، و فناء در تفرقه و جدائى است ، و به طور مسلم على شما را به حق رهبرى مىكند .
همه گفتند :
راضى هستيم و مطيع فرمان او مىباشيم .
جرير علاوه بر اين ، نامهاى هم به اشعث كه فرماندار آذربايجان بود نوشت و تأكيد كرد از مردم براى امام ( ع ) بيعت بگيرد ، و سپس خود براى ديدار امام به كوفه آمد .
و ضمنا پيشنهاد كرد از اين جهت كه مردم شام اكثر از بستگان و همشهريهاى او هستند رسالت مربوط به معاويه را امام ( ع ) به او واگذار كند .
جرير پس از رسيدن به شام نامهى امام را بدست معاويه داد ، و خود به پاخاست و براى مردم ، سخن گفت و تذكر داد كه همه از وضع عثمان آگاهيد ، و تمام بلاد بدون گفتگو با على ( ع ) بيعت كردهاند يعنى با شخصى كه اگر به اختيار ما نيز مسئله خلافت گذاشته مىشد كسى جز او نمىپذيرفتم .
جريان طلحه و زبير هم كه خوب مىدانيد پس از بيعت ، پيمان شكنى نمودند و سپس به معاويه رو كرد و گفت :
تو هم از راهى برو كه تمام مسلمانان رفتهاند ، و جرير اضافه كرد كه اگر بگوئى من فرماندار عثمان بودهام درست نيست ، زيرا خليفه بعدى همان حقى را دارد كه خليفه پيشين در عزل و نصب تو ، داشت ، زيرا اگر عدم عزل خليفه پيش ملاك باشد آئين خدا باقى نخواهد ماند .
معاويه گفت من در اين باره مىانديشم .
از آن طرف معاويه پس از گذشتن چند روز شاميان را گرد آورد و
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٤٤