پيغمبر بود كه هر كدام در زمان خود رئيس منافقان بودند ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد صفحه 297 جلد 1 و شرح عبده ص 56 ) و نيز ابن ابى الحديد مىنويسد :
« كل فساد كان فى خلافة على ( ع ) و كل اضطراب حدث فاصله الاشعث » :
هر ناراحتى در خلافت على ( ع ) پيش مىآمد و هر اضطرابى كه روى داد اصل آن اشعث بود ، حتى اگر كارهاى او نبود جنگ نهروان پيش نمىآمد و امام ( ع ) با اصحاب نهروان براى جنگ معاويه مىرفت و شام را تصرف مىكرد زيرا آنان موافقت خود را با امام اعلام نموده بودند ( شرح ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 279 ) .
اكنون وضع « اشعث » را در موارد مختلف بررسى مىكنيم :
الف
: در « ليلة الهرير » يعنى شبى كه كار بر اصحاب معاويه در صفين تنگ شده بود سخنى از اشعث شنيده شد كه جاسوسان به معاويه رساندند و او تدبير قرآن بر نيزه كردن را انديشيد ، اشعث براى يارانش خطابهاى خواند و گفت :
« اگر فردا نيز همانند روز گذشته جنگ درگير شود ، عرب نابود خواهد گرديد ، من اين سخن را نه از باب جنگ مىگويم بلكه « اخاف على النساء و الذرارى غدا اذا فنينا من براى زنان و فرزندان وحشت دارم اگر ما نابود شويم .
و سپس براى اين كه كسى گمان بد در بارهء او نبرد گفت :
« اين نظرى است كه من دارم » ( شرح ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 214 ) .
اين خبر به معاويه رسيد او بلند گفت « اصاب و رب الكعبه » : به خداى كعبه سوگند اشعث درست گفته است ، پس به شاميان دستور داد قرآنها را بر سر نيزه كنيد .