37
« و كبت به بطنة . . . » اشاره به وضعى است كه عثمان به وجود آورد و سرانجام گرفتار كيفر آن شد .
او در اثر بخششها از بيت المال به بستگان خود ، و اهانت به اصحاب خاص پيغمبر ( ص ) همچون ضرباتى كه به « عمار ياسر » وارد آورد كه باعث فتق او گرديد ، و اخراج دلخراش « عبد إله بن مسعود » از مسجد پيغمبر بدانگونه كه قسمتى از استخوانهاى دندهاش شكسته شد ، و تبعيد صحابى پاك « ابو ذر » كه پيغمبر در بارهاش فرموده بود : « آسمان بر سر راستگوتر از ابو ذر سايه نيفكنده » به نقطهء بد آب و هواى « ربذه » و گماردن عمال و فرمانروايان ناصالح از خويشاوندان خود در شهرهاى اسلامى ، و رسيدگى نكردن به شكايات مردم در اين زمينه همهء اينها باعث شد كه گروهى از مسلمانان از شهرهاى مختلف در مدينه گرد آيند ، و پس از استيضاح وى ، خواستار كنارهگيريش از خلافت شوند و چون نپذيرفت موجبات قتل او را فراهم ساختند .
براى اطلاع بيشتر به جلد 9 الغدير مراجعه فرمائيد .
38
« نكثت طائفة » : مقصود از اينان طلحه و زبير و افراد ديگرى هستند كه بيعت را شكستند و جنگ جمل را به راه انداختند و عايشه را نيز در اين راه با خود همراه ساختند .
39
« و مرقت اخرى » : مراد از اين گروه « خوارج » هستند يعنى همانها كه در لشكر امام ( ع ) بودند و ابتداء امام ( ع ) را مجبور كردند كه « حكميت » را بپذيرد ، و پس از آن كه آن حكم شوم صادر شد اعتراض كردند و سرانجام جنگ نهروان را به راه انداختند كه بالاخره على ( ع ) كار آنها را يكسره كرد .