تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
بى اعتنائى و زهد در دنيا اى مردم ! دنيا در چشم شما بايد كم ارزش‌تر از پوست درخت و اضافيهاى مقراضهائى كه با آن پشم حيوانات را مىچينند بوده باشد ، از پيشينيان پند بگيريد ، پيش از آنكه آيندگان از شما پند بگيرند ، اين جهان پست و مذموم را رها كنيد زيرا كه افرادى را كه از شما شيفته‌تر نسبت به آن بوده‌اند رها ساخت ! سيد رضى مىگويد : بعضى از نادانان اين خطبه را به معاويه نسبت داده‌اند ، ولى بدون ترديد اين خطبه از سخنان امير مؤمنان است : طلا كجا و خاك كجا ؟ آب گوارا و شيرين كجا و آب نمك كجا ؟ دليل بر اين مطلب سخن « عمرو بن بحر ، جاحظ » است كه ماهر در ادب و نقاد بصير سخن مى باشد او اين خطبه را در كتاب « البيان و التبيين » آورده و گفته است : آن را به معاويه نسبت داده‌اند سپس اضافه كرده كه ، اين خطبه به سخن امام ( ع ) و به روش او در تقسيم مردم شبيه‌تر است ، و اوست كه به بيان حال مردم : از غلبه ، ذلت ، تقيه ، و ترس واردتر است ، سپس مىگويد : تاكنون چه موقع ديده‌ايم كه معاويه در يكى از سخنانش مسير زهد پيش گيرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب كند ؟ ! خطبه - 33 : از سخنانى است كه امام ( ع ) هنگام خروج براى جنگ با اهل بصره فرموده ) ( 115 . ) « ارزش اين كفش چند است ؟ ! » عبد اللّه بن عباس مىگويد : در منزل « ذى قار » - ( 116 . ) بر امير مؤمنان وارد شدم هنگامى كه مشغول وصله نمودن كفش خود بود ! . به من فرمود : « قيمت اين كفش چقدر است ؟ » گفتم : « بهائى ندارد ! » فرمود : « به خدا سوگند همين كفش بى ارزش برايم از حكومت بر شما محبوب‌تر است ، مگر اين كه با اين حكومت حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع نمائم » . . . سپس امام از ( خيمه ) بيرون آمد و براى مردم چنين ايراد سخن كرد :