آنچه براى خدا است را نبايد قطع كرد . صداى تحسين از مجلس بلند شد و به فتواى حضرت جواد عمل كردند . نبايد فراموش كرد كه جوادالأئمه ( ع ) حكم خدا را فرموده است و براى تقريب ذهن عوامانهء مجلس به آيهء شريفه تمسك نمودهاند ؛ و الا تمسك به آيهء شريفه از نظر دقت فقهى ناتمام است و در فقه ائمه عليهمالسلام جاهاى فراوانى دستور داده شده كه مواضع سجده نيز قطع شود ، نظير محارب كه يك دست و يك پاى او - از نظر قرآن شريف - قطع مىشود و يا كشته و يا تبعيد مىشود ، و اگر دزد دفعهء دوم ، دزدى كند پاى او را قطع مىكنند . چنانچه اگر كسى دست يا پاى كسى را قطع كند ، او را قصاص مىكنند و دست يا پاى او را قطع مىكنند . خلاصهء سخن ، حضرت جواد ( ع ) حكم خدا را فرمودند و چون آنان دليل مىخواستند ، نمىتوانستند بفرمايند من مبين قرآنم و عالم بما سوىالله مىباشم ، و احكام خداوند را مىدانم . از اين جهت براى اقناع « 1 » آنان بود كه به آيهء شريفه تمسك فرمود و بايد گفت حكمى كه در آن مجلس بيان شده است ، خالى از تقيه نبوده است . ابن ابى داوود خود مىگويد كه به قدرى جلسه بر من گران آمد ، كه از خداوند طلب مرگ كردم . بالاخره نتوانستم صبر كنم و حسد خود را خاموش نمايم . پس از چند روز نزد معتصم آمدم و گفتم : مىدانم جهنمى مىشوم ؛ ولى از نصيحت خليفه چارهاى نيست . اين مردى كه برفتواى او حكم كردى و فتاواى ما را زير پاگذاردى ، مردم او را خليفه مىدانند و حمايت تو از او ، از ميان بردن خلافت است . ابن ابى داوود مىگويد : معتصم متغير و متنبه شد « 2 » . مىگويند يكى از علل قتل امام جواد ( ع ) همين سعايت بوده است .
زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٣
هامش
( 1 ) - قانع نمودن و محكوم كردن
( 2 ) - تفسير عياشى ج 1 ص 319 - بحار ج 50 ص 5