تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

كنيز را خريد و بر او حلال شد ظهر او را آزاد كرد و بر او حرام شد ، و عصر او را به عقد خود درآورد و حلال شد و چون مغرب شد ، ظهار كرد و به واسطهء ظهار بر او حرام شد و نصف شب كفارهء ظهار داد و حلال شد و آخر شب او را طلاق داد و حرام شد و چون طلوع شد ، رجوع كرد و او را براى خود تحليل نمود . « 1 » گرچه اين‌گونه مسايل ، شايستهء مقام مقدس حضرت جواد نيست ؛ ولى چون سر و كارت با كودك اوفتاد ، پس زبان كودكى بايد گشاد . صداى احسنت احسنت از مجلس بلند مىشود . مأمون مىگفت : حضرت جواد گرچه كوچك است ؛ لكن اين اهل بيت ، كوچكى و بزرگى ندارند ، او مىتواند حرف خود را به كرسى بنشاند . مسألهء سومى كه جلو آمد ، مسألهء دزد است كه در زمان معتصم واقع شده بود . چون حضرت جواد ( ع ) را جبراً دفعه دوم به بغداد آوردند - بايد گفت كه حضرت را براى شهادت آوردند و منتظر وقت بودند - معتصم به آن حضرت خيلى احترام گذارد . روزى كه بسيارى از علما و بزرگان و اشراف در مجلس بودند ، دزدى را آوردند كه به دزدى اقرار كرد و بايد بر او حد جارى مىشد . معتصم پرسيد : دست از كجا بايد بريده شود ؟ ابن ابى داوود كه قاضى و از علماى بزرگ آن زمان بود ، گفت : از مچ ، و به آيهء تيمم تمسك كرد . ديگران گفتند : از مرفق و به آيه وضوء تمسك كردند . اختلافات بالا گرفت . معتصم رو كرد به حضرت جواد و از او جواب خواست . حضرت فرمودند : از آخر انگشتها بايد قطع كرد و به آيه شريفهء انَّ الْمَساجِدلِلّهِ « 2 »

جاهاى سجده براى خدا * است ، تمسك كردند و فرمودند :
هامش
( 1 ) - ارشاد مفيد ص 299 - احتجاج طبرسى ص 245 - بحار ج 5 ص 74 - 78
( 2 ) - سورهء جن / 18