تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

چون مأمون عباسى آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصميم گرفت براى خاموشى اعتراض‌ها دخترش را به عقد ايشان در آورد ، مجلس با شكوهى ترتيب داد و در اين جلسه ، علما و بزرگان را دعوت كرد . يحيى بن اكثم يكى از علماى اهل تسنن و قاضى آن زمان ، از حضرت سؤال كرد كه : اگر محرمى صيدى را بكشد ، حكم او چيست ؟ حضرت جواد ( ع ) بلافاصله شقوق « 1 » مختلفى فرمودند : آن صيد را در حرم كشته است يا در خارج حرم ؟ عالم به حكم بوده يا جاهل ؟ عمداً كشته است يا نه ؟ آن محرم عبد بوده يا آزاد ؟ بالغ بوده يا نابالغ ؟ كار اولش بوده يا قبلًا نيز صيد كرده است ؟ اين صيد از طيور بوده است يا نه ؟ آن صيد بزرگ بوده است يا كوچك ؟ آن كار در روز بوده يا در شب ؟ محرم به احرام حج بوده است يا محرم به احرام عمره ؟ مأمون ، مجلس را متشنج ديد . همه ، بخصوص يحيى بن اكثم مبهوت و مفتضح شده بودند . به حضرت جواد گفت كه خطبه بخوانيد . آن بزرگوار ، ام‌الفضل را به پانصد درهم به عقد خود در آوردند . سپس ، مأمون از شقوق مسأله سؤال نمود و حضرت حكم كليهء شقوق را بيان نمود . در آخر كار حضرت مسأله‌اى از يحيى بن اكثم پرسيد ، و شايد هم براى تفريح بود ؛ چون مجلس عقد و عروسى بود . فرمود : آن چه زنى است كه صبح بر مردى حرام و چون روز بلند شود بر او حلال مىشود ، و چون ظهر مىشود حرام مىشود و عصر حلال و مغرب حرام و آخر شب حلال و پيش از طلوع فجر حرام و بعد از طلوع فجر حلال مىشود ؟ يحى بن اكثم گفت : نمىدانم ، شما بگوييد تا همه بدانيم . فرمودند : آن كنيزكى است كه اول صبح اجنبى بوده است و چون روز بلند شد ، آن مرد

هامش
( 1 ) - شاخه‌هاى فرعى مسأله