اعتناى به مذهب به چنين دستورى عمل نمىكنند . و تنها مذهبىهاى متدّين چنين كارى كرده و در نتيجه قدرت اقتصادى پيروان مذهب تدريجاً ضعيفتر مىگردد ، و آن گاه در شرايط مبارزات مذهبى سرمايه لازم براى تشكيلات و ساماندهى افراد باقى نمىماند . چنان كه گاه در تاريخ مبارزات ملّت ايران مخارج يك تلگراف از عهدهء افراد معمولى به آسانى بر نمىآمد و كار به صورت تعاون انجام مىشد .
ملّى كردن اراضى كه زمينهء توليد است ، قاعدهء كلّى نيست و ميان زمينهاى باير و آباد فرق واضحى است .
امّا كاپيتاليزم هم جمع ثروت را به طور آزاد مىپذيرد و هم روابط اقتصادى را گاه در كل جامعه به گونهاى سامان مىدهد و در كانالهايى ويژه قرار مىدهد كه ثروتهاى بى حساب جمع نشود كه اصطلاحاً اقتصاد ارشادى ناميده مىشود و آن هم عملًا ناموفّق بوده است .
اكنون مهمترين مسأله انسان معاصر آزادى و نفى استبداد است و ماركسيسم لنينيسم ( نوع تكامل يافتهء سوسياليزم مطلق ) و همين طور كاپيتاليزم هر دو گرفتار استبداد اقتصادى هستند و ملّت را در فشار قرار مىدهند ، اوّلى همگان را و دوّمى فقرا و كارگران را .
اختلاف نيروهاى جسمانى و فكرى كه در افراد انسانى است قدرت كار متفاوتى به آنها مىدهد ولى سيستم اقتصادى ماركسيسم نمىتواند از قدرت برتر استفاده كند ، كار بيشتر ، در آمد بيشترى مىطلبد ، ولى فرد پركار درآمد بيشتر را چگونه مصرف كند ؟
مضاربه ، مزارعه و امثال آن كه در اختيار ملّت نيست . اگر در بانك بگذارد پس از يك سال مصادره مىشود و تازه آن را چه كند ؟ اين است كه يا خرج عيّاشىها مىشود و يا صرف رشوهها و خريد قاچاق ! از اين رو
مالكيت ها ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٢