تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
چون به قادسيّه « 1 » رسيدم ، جوانى خوش‌روى و گندم‌گون ، ضعيف اندام ديدم كه شَمله‌اى « 2 » پوشيده و نعلين در پا و از اهل قافله كناره كرده مىرود ، با خود گفتم : البتّه اين جوان [ از ] صوفيّه است و مىخواهد با قافله همراه شود و و بال « 3 » ايشان باشد ، بروم و او را ملامتى و سرزنشى كنم شايد كه پشيمان شود ، چون نزد وى رسيدم نگاهى به من كرد ، گفت : يا شقيق : ى اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْم‌ٌى « 4 » ، يعنى : نشنيده‌اى كه خدا فرموده كه گمانها به مردم نكنيد كه بعضى گمانها گناه است ! ؟ پس از نظر من غايب شد ، با خود گفتم كه نام من را گفت و بر آنچه از خاطر من گذشته بود اشاره نمود ؛ پس البتّه يكى از صُلَحا خواهد بود ، هرچند از عقبش دويدم اثرى از وى نديدم ، و در منزل ديگرش ديدم كه به نماز مشغول بوده اشك از چشم مىريخت [ و ] به خشوع و خضوع تمام نماز مىكرد ، گفتم بروم و از او حلّيت خواهم ؛ صبر كردم تا فارغ شد ، پيش از آنكه حرف زنم گفت : يا شقيق ، حقّ تعالى فرموده ى انى لَغفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَملَ صالِحاًى « 5 » . پس برخاسته راهى شد و مرا آنجا گذاشت ، با خود گفتم : بلى يكى از ابدال خواهد شد كه دوباره از ما فى الضّمير « 6 » من خبر داد . چون به منزل ديگر رسيدم ديدمش بر كنار چاهى ايستاده و ركوه « 7 » يعنى مَطهره « 8 » در دست دارد و مىخواهد از چاه آب بكشد كه به يكباره ركوه از دستش به چاه افتاد ، و مرا نگاه بر او بود ، ديدم كه نگاه بر آسمان كرده گفت :
أنتَ ربّي إذا ظَمَأتُ إلى الماءِ * وَ قُوتي إذا أردتُ الطّعامَ
اللَّهمّ سيّدي ما لي غيرها فلا فقد منها ، يعنى : تويىسيرآبى من هر گاه تشنه شوم ، و
هامش
( 1 ) - قادِسيَّه : جائى است كه تا كوفه پانزده فرسنگ و تا عذيب چهار ميل فاصله دارد ؛ جنگ معروف قادسيّه بين‌مسلمين و ايرانيان در اين زمين اتفاق افتاده است . لغت نامه . ( 2 ) - شَمْلَة : نوعى از چادر كوتاه كه بر خود پيچند . لغت نامه . ( 3 ) - وَبال : دشوارى ، سختى ، عذاب . لغت نامه . ( 4 ) - حجرات / 12 . ( 5 ) - طه / 82 . ( 6 ) - ما فِى الضّمير : آنچه در دل است . لغت نامه . ( 7 ) - رَكوَه : مشك خُرد ، نيم مشك ، دلو خُرد . ( 8 ) - مَطْهَرَه : ظرفى كه بدان طهارت كنند و آب دست دان ، ابريق ، آفتابه . لغت نامه .