من فاسد كرد بر آن آخرت او را ، و اگر خواهى تو هم مثل او باشى مضايقه نيست . گفت :
حاشا و كلّا « 1 » ! و لكن مىخواهم كه نزد من بيايى تا تو را اعانت كنم « 2 » از فقر و احتياج درآيى . حضرت اين را شنيده همانجا نشست و رداى خود را پهن كرد ، گفت : خداوندا ، بنما بر او عزّت دوستان خود را . چون دعا كرد ناگاه رداى آن حضرت پر از مرواريد شد به نوعى كه چشمهاى ايشان از شعاع آن خيره گرديد ، بعد از آن فرمود : اى عبدالملك ، كسى كه نزد خداوند اين قدر قرب و منزلت داشته باشد چه احتياجى به دنياى تو دارد ؟ ! بعد از آن دعا كرد كه : خداوندا بردار اين مرواريدها را از پيش من كه مرا احتياج بر اين نيست . پس مرواريدها از نظر غايب شد « 3 » .
فِى الحديث : امام سجّاد عليه السلام در حين وفات خود ، به حضرت باقر عليه السلام فرمود كه من با اين ناقه بيست و پنج حجّ كردهام و يك تازيانه بر او نزدهام ( ناقه كه از راه بيرون مىرفت حضرت عليه السلام عصا را به او مىنمود و مىفرمود : آه لولا القصاص « 4 » ) ، اى فرزند ، هر وقتى كه اين ناقه بميرد او را دفن نما تا درّندگان گوشت او را نخورند زيرا كه رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود كه شترى نيست كه وقوف عمل آورده شود بر آن در موقف عرفات هفت سال مگر آنكه حقّتعالى آن شتر را از شتران بهشت قرار مىدهد ، و مبارك گرداند نسل او را .
وقتى كه حضرت سجّاد عليه السلام از دنيا رحلت نمود آن شتر در صحرا بود ، به خانه آمده حضرت عليه السلام را نديد ، فهميد كه صاحبش مرده ، رفت به بقيع ، يك يك قبرها را بوئيده تا به قبر سيّدِسجّاد عليه السلام رسيد ، روى قبر خوابيده و گردن و صورت خود را به خاك مىماليد و ناله مىكرد ، و برنخاست تا مُرد ؛ امام محمّد باقر عليه السلام نظر به وصيّت پدر او را دفن نمود « 5 » .
مروى است كه شقيق بلخى گويد كه : در سال يكصد و چهل و نه ، ارادهء كعبه داشتم ،
هامش
( 1 ) - كَلّا : نه چنان است ؛ حرف است براى ردّ سخن پيشين ، حاصل معنى آن اين است كه نه چنينباشد . لغت نامه .
( 2 ) - اعانَت : ياريگرى و استعانت و مدد . . . . لغت نامه .
( 3 ) - بحار 46 / 120 ب 8 ح 11 ؛ الخرائج 1 / 255 ب 5 .
( 4 ) - آه كه اگر قصاصى در كار نباشد . م .
( 5 ) - ( با اندكى تغيير ) وسايل 11 / 541 ب 51 ح 15486 ؛ بحار 46 / 70 ب 5 ح 46 و 61 / 206 ب 8 ذيلح 9 و 96 / 385 ب 3 ح 10 ؛ ثوابالاعمال / 50 باب نادر ؛ المحاسن 2 / 635 ب 15 ح 133 .