منقول است كه كسى گفته است : سالى از سالها به حجّ مىرفتم ، در راه از قافله دور افتاده و به توكّل قطع مسافت مىكردم ، ناگاه از كنار بيابان كودكى در سنّ هشت و يا نه سالگى پيدا شد ، جامهء كوتاهى پوشيده و نعلين در پا كشيده ، نه زادى با او دارد و نه راحله ، گفتم : سبحاناللَّه ، باديه به اين خونخوارى و كودكى بدين خُردسالى ! چگونه به مقصد تواند رسيد ! ؟ نزد وى رفته گفتم : اى صبى « 1 » از كجا مىآيى ؟ گفت : مِنَ اللَّهِ « 2 » ، گفتم : به كجا مىروى ؟ گفت : إلَى اللَّهِ « 3 » ، گفتم : چه مىجويى ؟ گفت : رِضآءَ اللَّهِ « 4 » ، گفتم :
زاد و راحلهات كو ؟ گفت : زادي تَقوايَ وَ راحِلَتي رِجلايَ وَ مُرادي مَولاي « 5 » ، گفتم :
بيابان بدين خونخوارى و تو كودكى بدين خردسالى ، چه خواهى كرد ؟ گفت : هيچ كسى را ديدهاى كه به زيارت دوست رود و وى او را محروم كند ؟ من از سخنان او متعجّب شدم ، گفتم : خبر ده مرا كه تو كيستى ؟ گفت : يا شيخ ، چه مىخواهى از محنتزدگان روزگار ؟ من در اين باب مبالغه كردم ، گفت : نحنُ قومٌ مظلومونَ ، نحنُ قومٌ مطرودونَ ، نحنُ قومٌ مقهورونَ ، نحنُ قومٌ مقتولونَ : ما قوم ستم رسيدگانيم ، ما گروهى از وطن راندگانيم ، ما قومى به دست دشمنان درماندگانيم ، ما قومى از جور و ستم كشته شدگانيم « 6 » . گفتم : از كلام تو معلوم نشد كه تو كيستى ، بيان را زياده كن . گفت :
نحنُ عَلَى الحوضِ زوّادُهُ * نَزودُ و نسعدُ وُرّادُهُ
وَ ما فازَ مَن فازَ إلَّا بِنا * وَ ما خابَ مِن حبّنا زادهُ
وَ مَن سرَّنا نالَ مِنَّا السُّرور * وَ مَن سائنا ساءَ ميلادهُ
يعنى : « 7 »
ما آب دهندگانيم از حوض كوثر آيندگان را ، و ايشان را مسعود و مُستَسعد « 8 » مىگردانيم .
هامش
( 1 ) - صَبِىّ : كودك . لغت نامه .
( 2 ) - از سوى خدا . م .
( 3 ) - بسوى خدا . م .
( 4 ) - خشنودى خدا . م .
( 5 ) - زادِ من تقواى من است ، و راحلهام پاهايم و مُرادم مولايم . م .
( 6 ) - پس از هر جملهء عربى متن كتاب ، ترجمهء آن نقل شده بود كه به اين صورت تغيير داده شد . م .
( 7 ) - در پايان هر بيتِ متن ، ترجمهء آن آورده شده بود كه به اين صورت تغيير داده شد . م .
( 8 ) - مُسْتَسْعَد : نيكبخت ، بهرهمند . لغت نامه .