معظّمه مىنمايند تا كعبه را خراب كنند و اهل مكّه را به قتل مىرسانند ، تا اينكه مىرسند به صحراى بيدا « 1 » كه در حوالى مدينه است ، آخر شب فرود آيند ، [ در ] آن وقت مجموع لشكرشان سيصد هزار كس باشد ؛ پس از آسمان صدايى آيد كه : اى بيدا هلاك كن اين گروه ستمكاران را . پس زمين شكافته شده تمامى لشكر را با چهارپايان و اموال و اسبان فرو برَد ، كسى و چيزى نمانَد از ايشان مگر دو نفر برادر « 2 » كه اسم يكى بشير و اسم ديگرى نذير ، ناگاه ملكى نزد ايشان آمده روى آنها را به پشت مىگرداند و مىگويد كه : اى نذير ، برو نزد سفيانى در دمشق و او را بترسان به ظاهر شدن مهدى آل محمّد صلى الله عليه و آله ، و خبر ده كه لشكرش را خدا در بيدا هلاك گردانيد . و به ديگرى گويد كه :
اى بشير ، ملحق شو به حضرت مهدى عليه السلام در مكّه ، و او را بشارت ده به هلاك شدن ظالمان و توبه كن به دست آن حضرت كه او توبهء تو را قبول مىفرمايد . پس بشير وارد مكّه مىشود زمانى كه قائم عليه السلام ظهور نموده ، پشت به كعبه داده ، تمامى اهل مكّه دورش را گرفته ، حضرت به ايشان كتب سَماوى « 3 » و قرآن مىخواند ، پس در همان حال [ بشير ] خدمت حضرت رسيده احوال را بيان كند ، حضرت دست مبارك بر روى او مىمالد و [ او ] به حالت اوّلى برگردد و به آن حضرت بيعت نموده در لشكر او مىماند . و حضرت لشكر بر سر سفيانى مىفرستد تا آنكه او را در دمشق گرفته بر روى صخرهء بيت المقدّس ذبح مىنمايد ، پس حضرت به اهل مكّه موعظه و نصيحت فرموده از ايشان بيعت مىگيرد ، و شخصى از اهل بيت خود به ايشان خليفه قرار داده ، متوجّه مدينه شود ، و چون از مكّه بيرون آيد اهل مكّه خليفهء او را به قتل رسانند ، حضرت باز بسوى مكّه مُعاودت « 4 » نمايد پس بيايند خدمت او ، سر به زير افكنده و گريان ، و تضرّع نمايند و
هامش
( 1 ) - به گفتهء آگاهان ، موضعى است به فاصلهء دو كيلومتر از مسجد شجره . م .
( 2 ) - بحار 52 / 187 - 186 ب 25 .
( 3 ) - سَماوى : منسوب به آسمان باشد ، [ آسمانى ] . لغت نامه .
( 4 ) - مُعاوَدَت ( يا مُعاوِدت ) : بازگشتن . لغت نامه .