تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
شد تا اينكه همه فرار نموده حجّاج را خبر دادند ، پس حجّاج بالاى منبر رفته گفت : از خدا مىخواهم كسى را كه از سرّ اين بلا ما را آگاه سازد . پس مرد پيرى از جاى خود برخاسته « 1 » گفت كه : به اين سرّ ، عِلم نخواهد داشت مگر عليّبن الحسين عليهما السلام . حجّاج ، كس فرستاده حضرت عليه السلام حاضر شد ، پس خبر داد او را از منع خدا ، آن حضرت عليه السلام فرمود : يا حجّاج ، به مردم امر كن هر كه از بيت هر چه برده برگرداند . حجّاج بدين منوال امر كرد ، مردم تمام آنچه برده بودند آوردند و به حضرت عليه السلام خبر دادند . فرمود بكنند ، پس شروع به كندن نمودند ، مار از ايشان غايب شد ، كندند تا رسيدند به موضع قواعِد « 2 » ، حضرت به جماعت فرمود كه : دور باشيد . آنها كنار ايستادند ، حضرت عليه السلام رفت نزديك قواعد و پوشانيد قواعد را با لباس خود ، و گريه كرد ، و پوشانيد قواعد را با دست مبارك خود با خاك ، و امر نمود كه بنا گذارند ، پس بنا را گذاشتند ، زمانى كه اطراف ديوار بلند شد ، حضرت فرمود آن خاكهاى پراكنده را كه مردم آورده بودند به درون بيت ريختند ، آن است كه اندرون بيت بلند شده و با پلّه صعود مىكنند چنانچه الحال هست و زمين خانه مقابل آستانه است « 3 » . پس حضرت عليه السلام به دست خود ، حجرالاسود را بر جايش گذاشت و قرار گرفت « 4 » ، بعد از آن خانه را تمام كردند به نحوى كه حالا هست ؛ و اين بنا در سنهء هفتاد و چهار بود و بعد از آن تا سنهء هفتصد هجرى تغيير نيافت مگر حجرالاسود زمانى كه قرامطه او را كنده ، به يمن بردند « 5 » .
هامش
( 1 ) - عبارت متن « برخواسته » . م . ( 2 ) - قَواعِدُالْبَيْت : اساسُ البَيت ، بنيادهاى خانه . لغت نامه . ( 3 ) - كافى 4 / 222 ح 8 ؛ وسايل 13 / 218 ب 12 ح 17596 ؛ بحار 46 / 115 ب 8 ح 1 ؛ الحدائق الناضرة 14 / 8 . ( 4 ) - الفقيه 2 / 247 ح 2321 ؛ وسايل 3 / 216 ب 11 ح 17592 ؛ مستدرك 9 / 327 ب 8 ح 11015 - 8 ؛ بحار 46 / 32 ب 3 ح 25 و 96 / 62 ب 5 ح 37 ؛ الخرائج 1 / 268 ب 5 ؛ الحدائق الناضرة 14 / 9 . ( 5 ) - قَرامطه يا قرمطيان : فرقه‌اى از غلات شيعه مىباشند كه به « سبعيه » نيز ناميده شده‌اند ، از وقتى كه نخستين دعات اسماعيلى در اهواز مستقر شدند و آغاز دعوت براى امامت « محمّد بن اسماعيل » و اولاد او كردند ، يكى از مبلّغان خود را بنام « حسين اهوازى » به سواد كوفه فرستادند . وى در آنجا با مردى بنام « حمدان اشعث » معروف به « قرمط » ملاقات كرد . . . اينان به زودى شروع به خونريزى و قتل مخالفان خود كردند و رعبى عظيم از آنان در دل مسلمانان عراق افتاد و بسيارى از مردم از بيم جان ، دعوت ايشان را پذيرفتند ، داماد حمدان بنام « عبدان كاتب » ، يكى از دعات چيره دست او بود ، از حدود 280 هجرى ميان حمدان و عبدان كاتب ، با مركز دعوت اسماعيلى در اهواز اختلاف حاصل شد و از اين راه مذهب جديدى بنام « قرمطى » كه از شُعب مذهب اسماعيلى محسوب مىشود به وجود آمد ؛ « حسين بن بهرام » ملقّب به « ابوسعيد جنابى » از اهالى جنابهء فارس بود كه دعوت خود را در بحرين و يپمامه و فارس پراكند و سپاهيان خليفه را منهزم ساخت و رعب و هراسى عجيب ميان مسلمانان افكند تا در سال 301 به دست يكى از غلامان خود كشته شد . بعضى از مورخان و نويسندگان ، فرقهء باطنيه ( اعم از اسماعيليان و قرمطيان و غيره ) را به خروج از دين و تظاهر به اسلام براى نابود كردن آن ، و تجديد رسوم مجوس متهم كرده‌اند ؛ ( بطور خلاصه از لغت‌نامهء دهخدا ) . اين فرقه در حمله‌اى كه در سال 317 هجرى به مكّهء مكرّمه داشتند وارد مسجد الحرام شده به قتل حجّاج در اطراف كعبهء معظّمه پرداختند و حجرالاسود را شكسته و از جاى خود برداشتند و همراه خود بردند و مدتى در بحرين و كوفه نگهدارى كردند و سرانجام در سال 339 هجرى آن را به مكّه بازگرداندند ( البداية و النهاية 11 / 72 ) ؛ شرح ماجراى سرقت حجرالاسود توسّط قرمطيان ، در ( البداية و النهاية 11 / 184 - 182 ) نقل شده است . م .