ديدم كه حنظله را ميان آسمان و زمين به آب مُزْن ( يعنى به آب ابر سفيد ) با كاسههاى طلا غسل مىدادند . پس او را غسيل الملائكه ناميدند ، يعنى غسل داده ملائكه « 1 » .
و از جملهء آنها است سعد بن ربيع ؛ كه چون از جنگ فارغ شدند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : كيست علم داشته باشد از حال سعد بن ربيع ؟ مردى گفت كه : من مىروم به طلب او . پس حضرت اشاره كرد به موضعى و فرمود كه : در آنجا او را طلب كن كه من او را در آن موضع ديدم كه دوازده نيزه او را فرو گرفته بود . آن مرد گويد : چون به آن موضع آمدم او را در ميان مقتولين افتاده ديدم ، گفتم : يا سعد ، جواب نداد ، باز گفتم : يا سعد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله احوال تو مىپرسد . چون نام حضرت را شنيد سر برداشت در حالتى كه بدنش از كثرت ضعف مانند جوجه مىلرزيد ، و پرسيد كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله زنده است ؟
گفتم : بلى ، و اللَّه كه زنده است و او مرا خبر داد كه تو را در اين موضع در ميان دوازده نيزه ديده بود . آن سعادتمند گفت : الحمد للَّهراست فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله كه دوازده طعنه نيزه خوردهام كه همه به اندرونم رسيده است ، به قوم من كه انصارند سلام برسان و بگو به ايشان كه اگر يك كس از شما ديدهاش حركت كند و بگذاريد كه خارى به پاى رسول خدا صلى الله عليه و آله برود ، نزد خدا معذور نخواهيد بود . اين را گفت و نفسى كشيد و خون از او روان شد مانند شترى كه ذبح كنند ، زيرا كه خون را با نفس در اندرون خود ضبط كرده بود به جهت وصيّت رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اصحاب خود ، و به رحمت الهى و اصل شد . راوى گفت كه : آمدم خبر او را به حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله رسانيدم ، و حضرت فرمود كه : خدا رحمت كند سعد را كه در زندگى يارى ما كرد و در مردن وصيّت ما كرد « 2 » .
و از جملهء آنها عمرو بن ثابت است ، كه او هنوز مسلمان نشده بود ، چون شنيد كه حضرت به جنگ احد رفته است شمشير و سپر خود را گرفته ، مانند شير گرسنه متوجّه احد گرديد ، و شهادتين گفت و مسلمان شد ، و رو به لشكر كفّار آورد و جهاد كرد تا به
هامش
( 1 ) - مستدرك 2 / 195 ب 30 ح 17888 - 3 ؛ بحار 20 / 57 ب 12 ؛ تفسيرقمّى 1 / 118 ؛ شرحنهج 14 / 269 .
( 2 ) - مجموعةورام 2 / 270 ؛ و بطور مختصر : بحار 20 / 74 ب 12 و 20 / 136 ب 12 ؛ شرحنهج 14 / 277 و 15 / 36 ؛ معانىالاخبار / 359 ح 1 .