و از جملهء آنها است غسيل الملائكه ، حنظلة بن « ابوعامر » ؛ و ابوعامر همان كسى است كه چون بنو عمرو بن عوف مسجد قبا را بنا كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله را طلبيدند تا يك روز نماز به جماعت بگذارد به او ، اغتم بن عوف ، كه بنى اعمام ايشان بودند از راه نفاق و عناد حسد برده ، در مقابل آن مسجدى بنا كردند و گفتند : ما در مسجد خود نماز بگذاريم و به جماعت محمّد صلى الله عليه و آله نرويم ، به قصد آنكه چون ابوعامر راهب از شام مراجعت نمايد او را امام آن مسجد نمايند ، ابوعامر نيز به اين مضمون نامه به ايشان نوشته بود از شام ، و خودش از اشراف مدينه خزرج بود ، و در علم تورات و انجيل مهارتى تمام داشت و پيوسته نعت و صفت سيّد عالم صلى الله عليه و آله را بر اهل مدينه مىخواند ، چون آن حضرت به مدينه هجرت فرمود و اهل آن زمين شيفتهء جمال و كمال آن حضرت شدند و از صحبت ابوعامر برميدند و كسى ديگر پيروى او نكرد ، پس ابوعامر را عرق حسد به حركت آمده ، به نفى آن حضرت مشغول شده و گفت : يا محمّد ( صلى الله عليه و آله ) ، اين چه دين است كه احداث كردهاى ؟ فرمود كه : دين ابراهيم خليل است ؛ گفت : نه چنين است ! پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : بَل جِئْتُ بِها بَيْضاءَ نَقيَّة ؛ يعنى : بلكه من آوردم آن دين و ملّت را در حالتى كه روشن و پاكيزه است . ابوعامر گفت : أماتَ اللَّهُ مَن كاذَبَ مِنّا طريداً وحيداً غريباً ؛ يعنى : خدا بميراند آن كسى را كه كاذب است از ما ، در حالتى كه تنها مانده و از ولايت دور افتاده و غريب شده باشد . جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : آمين . پس ابوعامر سوگند خورد كه : با هر قومى كه كارزار كنى من با ايشان باشم . و بعد از غزوهء بدر ، از مدينه گريخته به كفّار مكّه پيوست ، و در حرب احد حاضر شده ، اوّل كسى كه به لشكرگاه اسلام تير انداخت او بود ، و حضرت ، او را فاسق لقب نهاد ، و در حرب حنين نيز حاضر شد و از آنجا فرار نموده ، به نزد هرقل ، كه پادشاه روم بود رفت ، و مىخواست كه از شام لشكرى جمع كرده به جنگ مسلمانان آيد ؛ القصّه : ابوعامر نامهاى نوشت به منافقان كه : شما در مقابل مسجد قبا در محلّهء خويش براى من مسجدى بسازيد كه چون
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى
ص٤٦١