عبدالشّمس شربت شهادت نوشيد ؛ و خواهر عبداللَّه ، زن عمرو بن جموح « 1 » بود ، همين كه زن عمرو و پسر و برادرش او را بر شترى بار كردند كه بسوى مدينه برگردانند ( چنانچه تفصيلًا نوشته شد ) ، آن وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله به زن عمرو بن جموح « 2 » فرمود كه : اى زن ، پيوسته ملائكه بر سر برادر تو ، عبداللَّه بن عمرو ، بال گستردهاند ، از وقتى كه كشته شده تا حال ، و نظر مىكنند كه در كجا دفن خواهد شد . پس حضرت امر فرمود كه عبداللَّه بن عمرو را با عمرو بن جموح « 3 » در يك قبر دفن كردند ، و فرمود كه : اى هند ، شوهر و برادر و پسر تو رفيقند در بهشت . هند گفت : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، دعا كن من نيز با ايشان باشم .
و چون قبر ايشان در ممرّ سيل واقع بود ، بعد از مدّتى سيلاب قبر ايشان را برد و بدن ايشان ظاهر شد ، ديدند كه به روى عبداللَّه جراحتى بود و دست به روى جراحت خود گذاشته بود ، چون دستش را از روى جراحت برداشتند خون روان شد ، باز دستش را به روى جراحت گذاشتند و خون ساكت شد . و جابر گفته كه : بعد از چهل و شش سال از شهادت پدرم ، او را در قبر ديدم ، هيچ تغيير در بدن او نشده بود و گويا در خواب بود ، كفنش كه به رويش كشيده بودند تازه بود و علف حَرْمَل « 4 » كه به روى پايش ريخته بودند تر و تازه بود « 5 » .
باز ابن ابى الحديد و ديگران روايت كردهاند كه : معاوية بن ابى سفيان چشمهاى جارى كرد كه شايد قبرهاى شهداى احد را بر طرف كند ، و ندا كرد در مدينه كه : هر كس در احد كشتهاى دارد حاضر شود . چون اهل مدينه نزد شهدا حاضر شدند و قبرهاى ايشان را شكافتند ، بدنهاى ايشانتر و تازه بود ، و كج مىشد اعضاى ايشان به روش اعضاى احياء ، و بيل به پاى يكى از ايشان خورد ، فى الفور خون روان شد « 6 » ؛ و هر چند قبر ايشان را مىكندند بوى مشك از خاك قبر ايشان ساطع مىشد ، و عبداللَّه بن عمرو و
هامش
( 1 ) - عبارت متن « عمرو بن جموع » . م .
( 2 ) - عبارت متن « عمرو بن جموع » . م .
( 3 ) - عبارت متن « عمرو بن جموع » . م .
( 4 ) - حَرْمَل : اسفند ، سپند . لغت نامه .
( 5 ) - مشروح اين قسمت ، بطور پراكنده در اين منابع نقل شده است : بحار 20 / 130 ب 12 ؛ شرحنهج 14 / 262 .
( 6 ) - جارى شدن خون بر اثر ضربهء بيل ، در بحار نقل شده است ، امّا ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آوردهاست كه : « . . . صورت عبداللَّه بن عمرو مجروح بود و دستش بر روى آن جراحت بود ، هنگامى كه دستش را برداشتند خون از جراحت وى جارى شد تا آنكه دستش را به روى زخم بازگرداندند خون متوقّف شد » . م .