يا ارادهء نيكو ( كه نماز است و ذكر و توسعه بر ضعفا ) ، و خدا گواهى مىدهد كه ايشان دروغ گويانند در سوگند خود ، اى حبيب من ، مايست در آن مسجد هرگز » . مروى است كه : چون اين آيه آمد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله دو نفر از اصحاب را فرمود كه : برويد و آن مسجد را ويران كنيد و بسوزانيد . ايشان رفته ، آتش در آن زدند ، كسانى كه در آنجا بودند گريختند و بعضى از اهل مسجد در آنجا اقامه نمودند و آتش به ايشان رسيده بعضى از آنها را سوزانيده ، و آن حضرت امر فرمود تا آن موضع را مزبله و خاك انداز كردند ، و ابوعامر راهب در شام ، غريب و تنها بمرد « 1 » .
الحاصل : حنظلة بن « ابوعامر » در شب جنگ احد داماد شد ، و دختر عبداللَّه بن ابي بن سلول را به عقد خود در آورده بود ، و از حضرت مرخّص شده [ بود ] كه براى دامادى ، آن شب در مدينه بماند ، و در آن شب تصرّف نمود ، و در باب رخصت او اين آيه نازل شد : ى إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . . . إلى آخر آيهى « 2 » ، كه در سورهء نور است ؛ چون صبح شد ، به يادش آمد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول جنگ است و او مشغول عيش ، پس با جنابت ، شمشير برداشت و به جانب احد روانه شد ، چون خواست كه از خانه بيرون رود ، زنش فرستاد و چهار نفر از انصار طلبيد و گفت : گواه باشيد كه حنظله با من نزديكى كرده است ، و ايشان از حنظله اقرار شنيدند ، پس به آن زن گفتند كه : چرا چنين كردى ؟ گفت : زيرا كه در اين شب خواب ديدم كه گويا آسمان شكافته شد و حنظله به آسمان داخل شد و بعد از آن ، آسمان به يكديگر پيوست ، و از اين خواب دانستم كه او شهيد خواهد شد ، پس گواه گرفتم كه اگر فرزندى به هم رسد بدانند كه از او است . پس حنظله چون به معركهء « 3 » قِتال « 4 » رسيد ابوسفيان را ديد كه بر اسبى سوار است و در ميان معركه جولان مىكند ، شمشير كشيده به جانب ابوسفيان دويده و بر او حمله كرده ، اسبَش را پس نموده ابوسفيان از اسب گرديد و به زمين افتاد ، و فرياد كرد كه : اى گروه قريش ، من ابوسفيانم و حنظله مىخواهد كه مرا بكشد ! و ابوسفيان گريخت و حنظله از پِيَش دويد ، پس مردى از مشركان به حنظله رسيد و نيزهاى بر او زد ، و حنظله با نيزه به آن مشرك حمله نمود و ضربتى به او زد و او را كشت ، و حنظله ميان حمزه و عمرو بن جموح « 5 » و گروهى از انصار به زمين افتاد و شهيد شد ؛ پس اصحاب در معركه او را شسته يافتند ، و به حضرت عرض كردند كه : او را كه شسته ؟ فرمود : من ملائكه را
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 21 / 252 ب 30 ؛ و بطور مختصر در : مستدرك 3 / 438 ب 54 ح 3948 - 6 و 3 / 448 ب 54 ح 3963 - 21 ؛ بحار 21 / 255 ب 30 ح 1 ؛ تفسيرقمّى 1 / 305 ؛ عوالىاللآلى 2 / 32 ح 81 ؛ فقهالقرآن 1 / 159 .
( 2 ) - نور / 62 .
( 3 ) - مَعْرَكَه : كارزار ، نبردگاه . لغت نامه .
( 4 ) - قِتال : مقابله ، محاربه . لغت نامه .
( 5 ) - عبارت متن « جموع » . م .