نيزهء حمزه را كه در دنيا [ با آن ] جهاد كرده است در راه خدا مىآورد و به دست حمزه مىدهد و گويد كه : اى عمّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و اى عمّ برادر حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، دفع كن جهنّم را از دوستان خود به اين نيزه چنانچه در دنيا به اين نيزه دشمنان خدا را از دوستان خدا دفع مىكردى . پس حمزه نيزه را مىگيرد و سنان او را مىگذارد بر آن ديوارهاى آتش كه حايل شدهاند ميان دوستان او و صراط ، و به قوّت الهى چنان دفع كند كه پانصد سال راه دور شوند ، پس دوستان خود را گويد كه بگذريد ؛ و ايشان ايمن و سالم از صراط بگذرند و داخل بهشت شوند « 1 » .
و از جملهء شهداى احُد است عَمرو بن جموح « 2 » ؛ و آن مردى بود لنگ ، و چهار پسر داشت كه مانند شيران در همهء غزوات حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله حاضر مىشدند . در روز احد خود ارادهء جهاد كرد و قوم او مانع شدند و گفتند : تو اعرجى و بر تو حرجى نيست اگر به جهاد نروى ، و پسرانت همه با آن حضرت رفتهاند . گفت : پسرانم به بهشت روند من نزد شما بنشينم ؟ ! پس روانه شد و گفت : خداوندا مرا بسوى اهل خود بر مگردان .
پس به خدمت حضرت آمد و گفت : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، قوم من مرا مانع جهاد مىشدند و من آمدهام كه با اين پاى لنگ از معركهء جنگ بسوى بهشت شتابم . حضرت فرمود : خدا تو را معذور داشته است ، و بر تو جهاد نيست . و او قبول نكرده رفت و شهيد شد ؛ پس زن و پسر و برادرش او را بر شترى بار كردند كه بسوى مدينه برگردانند ، چون شتر به منتهاى حرة رسيد خوابيد ، هر گاه آن را بسوى مدينه بر مىگردانيدند مىخوابيد و چون به جانب احد متوجّه مىگردانيدند مىدويد ؛ پس برگشت آن زن به خدمت حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و واقعه را عرض كرد ، حضرت فرمود كه : اين شتر از جانب خداوند عالم مأمور است كه چنين كند ، آيا در وقت بيرون آمدن چيزى گفت ؟ گفتند : بلى ، وقتى كه متوجّه احد شد رو به قبله كرده گفت : خداوندا مرا بسوى اهل خود بر مگردان و مرا شهادت روزى كن . حضرت فرمود كه : به اين سبب شتر نمىرود ، اى گروه انصار از شما گروهى هستند كه خدا را بر هر چيز قسم دهند روا مىكند و عَمرو از آنها بود « 3 » .
هامش
( 1 ) - بحار 17 / 245 ب 2 ؛ تفسيرالامام / 435 .
( 2 ) - عبارت متن « عمرو بن جموع » . م .
( 3 ) - بحار 20 / 130 ب 12 ؛ شرحنهج 14 / 261 .