تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
محافظت نما ، چون ديدى كه مبدّل شد به خون تازه ، پس بدان كه فرزند من ، امام حسين عليه السلام كشته [ شده ] است ، و اين واقعهء هايله « 1 » بعد از من و على و فاطمه و امام حسن ( عليهم السلام ) صورت خواهد بست . پس گريان گشتم و تربت را از دست آن حضرت گرفتم ، آنچه فرموده بود معمول داشتم ، و رايحهء آن تربت مثل رايحهء مشك اذفَر « 2 » بود ، پس به مرور ايّام ، سيد الشهداء عليه السلام بسوى كربلا مسافر شد ، و در حين خروجش از مدينهء منوّره ، امّ السّلمه خدمت آن جناب آمده گفت : يابن رسول‌اللَّه صلى الله عليه و آله ترك كن اين سفر را ، زيرا كه من از جدّت رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : « يُقتَل ولَدي الحسَينُ ( عليه السلام ) بِأرضِ العِراقِ في أرضٍ يُقالُ لَها كربَلا » ، يعنى : كشته مىشود فرزند من ، امام حسين ( عليه السلام ) در زمين عراق ، در زمينى كه او را كربلا مىنامند . امام حسين عليه السلام فرمود : يا امّاهُ ، به خدا قسم من مىدانم كه لا محاله « 3 » شهيد خواهم شد ، و از اين شهادت علاجى نيست ، من مىدانم كه مرا خواهند كشت ؛ « وَ إنّي لأعرفُ الأرضَ التي أقتَلُ فيها وَ أدفنُ فيها » ، يعنى : من مىدانم كه در كدام زمين كشته شوم ، و در كدام زمين دفن مىشوم ، و من مىدانم از اهل بيت من كه با من كشته خواهد شد و از محبّانم كه با من شهيد خواهد شد ، « يا امّاهُ قَد شاءَ أن يَراني مقتولًا مَذبوحاً ظُلماً وَ عدواناً وَ قَد شاءَ أن يَرى « 4 » حرَمي وَ رَهطي وَ نِسائي مُشردين وَ أطفالي مَذبوحينَ مَظلومين » ، يعنى : اى مادر ، خدا خواسته است اينكه مرا كشته شده و ذبح شده بيند از روى ظلم و عدوان ، و خدا خواسته حرم مرا و عشيرهء مرا و زنان مرا دربدر بيند ، و اطفال مرا ذبح شده بيند در حالتى كه مظلوم باشند ؛ يا امّاه ، اگر مىخواهى محلّ شهادت خود را به تو نشان دهم ؛ « فَأشارَ إلى طرفِ كربلا » : پس بسوى كربلا اشاره فرمود ، امّ السّلمه نگاه كرده ، وقعهء كربلا را چنانچه در روز عاشورا شده ، مشاهده نمود و شروع به گريه نمود ، حضرت دست مبارك بسوى كربلا دراز كرده ، قبضهء خاكى از آن خاك مطهّر برداشته ، داد به امّ السّلمه ، فرمود : مادر جان ، اين خاك را بريز به روى آن خاكى كه جدّم به تو داده ، هر وقت ديدى كه مبدّل به خون تازه شده ، بدان كه مرا
هامش
( 1 ) - هائِلَة : تأنيث هائِل ، هولناك . لغت نامه . ( 2 ) - مشك اذْفَر : مشك تيزبوى . لغت نامه . ( 3 ) - لامَحالَه : ناچار ، بناچار . لغت نامه . ( 4 ) - عبارت متن « يَراني » . م .