محدوداً در كتب آثار و تواريخ على ما ينبغى « 1 » ضبط نمودهاند الّا امّ السّلمه ، لذا اكتفا گرديد در اين رساله به ذكر بعضى از حالات و مزار و مدفن آن مخدّره ، تا به مضمون « ما لا يُدركُ كلّهُ لا يُتركْ جزئه » « 2 » عمل كرده شود « 3 » .
بدان كه آن خاتون معظّمه ، قبل از آن حضرت در حِبالهء « 4 » ابى سلمة بن عبدالاسد بود ، كه از جملهء مهاجرين به حبشه است ، و امّ السّلمه را با خود برده بود ، چون به مدينه آمدند ، ابوسلمه در غزوهء احُد مجروح شده بعد از چند روز دار بقا را اختيار نمود ، و امّ السّلمه از او چهار اولاد به هم رسانيد : زينب و ذرة و سلمه و عمرو ، و همين عمرو در جنگ جمل ، خدمت جناب امير عليه السلام بود و حضرت او را والى بحرين گردانيد .
مروى است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله به نزد امّ السّلمة كسى فرستاد كه : امر كن پسر خود را كه تو را به من تزويج نمايد . پس امّ السّلمه پسر خود را وكيل كرد و او را به حضرت تزويج نمود در ماه شوّال المكرّم سال چهارم هجرت ؛ و نجاشى ، پادشاه حبشه ، در حين عقد چهارصد اشرفى به جهت صداق از براى او فرستاد ، و امّ السّلمه از اجلّهء « 5 » زَوجاتِ « 6 » سيّد كاينات بود در زمان خود ، و صاحب امانت و ديانت ، و محبوبهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت عصمت بود ، از آن جهت حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله او را از بعض اسرار آگاه نمود ، و بعضى فرمايشات به او مىفرمود و بعضى امانتها به او مىسپرد « 7 » .
ابن عبّاس گويد كه : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله هجرت به مدينه فرمود ، سوده را تزويج نموده ، دخترش جناب فاطمه عليها السلام را به او سپرد ، بعد تزويج نمود امّ السّلمه را . و امّ السّلمه
هامش
( 1 ) - عَلى ما يَنْبَغى : بر آنچه كه سزاوار و شايسته است . م .
( 2 ) - آنچه كه تمامش درك نگردد ، اندكش ترك نگردد ؛ كنايه از آنست كه : كارى كه تمامش را نمىتوان انجام داد ، بطور كل ترك ننمود بلكه به مقدار ممكن انجام داد ؛ البتّه اين ضرب المثل به صورت « ما لا يُدرَك كلّه لا يُترَك كلّه » مشهور است . م .
( 3 ) - شرح حال مختصر همسران آن حضرت صلى الله عليه و آله ، با اندكى تغيير نسبت به مطالب اين كتاب ، در منابع ذيل نقل شده است ، جهت آگاهى بيشتر مىتوان به اين منابع مراجعه نمود : بحار 22 / 191 ح 5 و ذيلآن ؛ اعلامالورى / 140 - 143 .
( 4 ) - حِبالَة : در حبالهء نكاح در آوردن . لغت نامه .
( 5 ) - اجِلَّه : جمع جليل ؛ جليل : بزرگوار ، بزرگقدر . لغت نامه .
( 6 ) - زَوْجات : جمع زوجه ، زنان ، همسران . ل . د .
( 7 ) - بحار 22 / 203 ب 2 ؛ اعلامالورى / 141 .