تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
مؤمنان ، تو از كجا دانستى ؟ گفت : يابن عبّاس ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم افروخته رو و ژوليده مو ، گريان و نالان و مضطرب و حيران و هراسان ، و شكسته بال و متغيّر الحال و غبار آلوده ، عرض كردم : يا رَسولَ اللَّهِ ( صلى الله عليه و آله ) ما لِيَ أريكَ بِهذَا الحالِ ؟ يعنى : چه روى داده است كه شما را به اين حال مىبينم ؟ فرمود : اى امّ السّلمه ، در اين وقت حسين عليه السلام را در جمعى از برادران و فرزندان و خويشان و ياران در دشت كربلا شهيد كردند ، و من با ارواح انبيا و مرسلين و اوصياى مقرّبين و ملائكهء سماوات و ارضين به زيارت او رفته بوديم . پس برخاستم و شيشه‌اى كه خاك كربلا در آن بود برداشتم ، چون ملاحظه نمودم خون شده بود ، پس آن شيشه را بيرون آورده قدرى از آن خون به روى خود ماليده با زنان بنى هاشم مشقوقات الجيوب ( يعنى گريبان دريده ) ، رو به روضهء پيغمبر صلى الله عليه و آله گذاشتند ؛ فَقُلنَ يا رسولَ اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، قُتِلَ الحُسَين عليه السلام : پس گفتند : يا رسول‌اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، حسينت كشته شد . امّ السّلمه گويد : فَوَ اللَّهِ الَّذي لاإلهَ إلّاهوَ لَقَد حسِبنا كانَ القبرُ يَموجُ بِصاحبِهِ حَتّى تحرّكَتِ الأرضُ مِن تَحتِنا فَخشينا أن تَخْسفَنا « 1 » فَانصَرَفنا مشقوقةَ الجيبِ وَ منشورة الشّعر ، يعنى : قسم به ذات الهى كه به غير از او خدا نيست كه تصوّر ما آن شد كه قبر با صاحب قبر به موج آمد ، تا اينكه زمين متحرّك و متزلزل گرديد به مرتبه‌اى كه بيمِ آن شد كه ما را فرو برد ، پس ما برگشتيم در حالتى كه گريبان پاره كرده و زلف پريشان نموده بوديم « 2 » . مروى است كه : امّ السّلمه مشغول شد به ماتم دارى امام حسين عليه السلام ، و مردم را تحريص مىكرد « 3 » به گريستن بر شهيدان كربلا ، و از براى ايشان آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود از ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام و اهل بيت او نقل مىكرد ، در آن روز ماتمى برپا شد كه تقريرى و تحريرى نيست « 4 » ، و شاعر از زبان امّ السّلمه اين اشعار را مترنّم
هامش
( 1 ) - عبارت متن « نخسفنا » . م . ( 2 ) - شرح اين ماجرا بطور پراكنده و با اندكى تغيير در منابع ذيل نقل شده است : بحار 44 / 239 ب 30 ح 31 و 45 / 89 بقيهء ب 37 ح 27 و 45 / 230 ب 42 ح 2 ؛ امالىطوسى / 314 س 11 ح 840 - 87 ؛ الخرائج 1 / 253 ب 4 . ( 3 ) - تَحْريص كردن : ترغيب كردن . لغت نامه . ( 4 ) - نوشتنى نيست . م .