تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
شهيد نموده‌اند « 1 » . امّ السّلمه مىفرمايد : همان خاك را ريختم به روى خاكى كه خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله به من داده بود ، و هر روز نگاه به قاروره « 2 » مىكردم ، تا اينكه روز عاشورا خوابيده بودم ، و مدّت پنجاه سال متجاوز بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفته بود ، هر وقت كه مىخوابيدم آرزوى زيارت آن حضرت مىكردم كه بلكه جمال مباركش را زيارت نمايم ميسّر نمىشد ، حال ديدم كه در باز شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه شد در حالتى كه بر سر و روى او خاك بسيار نشسته و اشك از چشمها بر محاسن شريفش مىريخت ، پس آن خاك را به آستين خود از سر و روى آن حضرت پاك مىكردم و مىگفتم : نَفسي لكَ الفداءُ ؛ يعنى : جانم فداى تو باد يا رسول‌اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، اين چه حال است و اين گرد و خاك در محاسن شريف از كجا است و چرا گريه مىكنى ؟ فرمود كه : امّ السّلمه ، حسينم را كشتند ، من الآن از كربلا مىآيم و به زيارت حسينم رفته بودم و از براى او قبر مىكندم ، اين گرد و غبار از قبر حسين ( عليه السلام ) است . پس امّ السّلمه از خواب بيدار شده به طرف شيشه دويد ، ديد كه خون تازه از شيشه مىجوشد ، امّ السّلمه ناله كرد و صداى وا حُسيناه ، وا ولداه ، و وا مهجة قلباه بلند نمود ، به مرتبه‌اى كه ابن عبّاس گويد : روز عاشورا در مدينه بودم ، ناگاه از خانهء امّ السّلمه صداى نوحه و زارى بلند شد ، و فغان و وحشت عظيم از آنجا برخاست ، من به تعجيل تمام روانه شده ، ديدم كه امّ السّلمه نوحه و شيون مىكند و به شدّت مىگريد ، گفتم : ما حدَثَ يا امَّ المُؤمِنين ؟ : اى مادر مؤمنان ، چه حادثه روى داده ؟ امّ السّلمه ملتفت به من نشده رو به زنان بنى هاشم كرده گفت : يا بنات عبدالمطّلب أسعديني علَى البُكاءِ وَ اللَّهِ قَد قُتِلَ سيِّدُكُنَّ الحُسَين عليه السلام بِكربَلاء وَ اللَّهِ قَد قُتِلَ سبطُ رَسول‌ِاللَّه صلى الله عليه و آله وَ ريحانَتُهُ : اى دختران عبدالمطّلب ، يارى كنيد مرا به گريه و زارى ، به خدا قسم كه آقاى شما امام حسين عليه السلام در كربلا كشته شده ، به خدا قسم مقتول گرديده فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و ريحانهء او . ابن عبّاس گويد : من عرض كردم : اى مادرِ
هامش
( 1 ) - بحار 44 / 332 - 330 ب 37 . ( 2 ) - قارورَه : شيشه ، ظرفى از شيشه . . . . لغت نامه .