آن حال تعجّب كردم و چون ابوطالب در خانه را زد ، بر خلاف عادت دويدم و در را گشودم و آنچه ديده بودم به خدمتش تقرير نمودم ، ابوطالب گفت : از مشاهدهء اين غرايب از آن مظهر عجايب تعجّب مكن كه او پيغمبر خواهد شد ، و از تو بعد از سنّ نا اميدى فرزندى بهم خواهد رسيد كه شبيه به او ، و وصىّ و وزير او باشد . پس زياده از بيست سال از آن حال كه گذشت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام متولّد شد « 1 » .
مروى است كه : چون فاطمه بنت اسد ، مادر حضرت امير عليه السلام در مدينهء منوّره به عالم اعلا ارتحال نمود جناب امير عليه السلام گريان به خدمت حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد ، آن جناب فرمود كه : چرا گريه مىكنى ؟ خدا هرگز ديدههاى تو را گريان نگرداند . گفت :
والدهام فوت شد . حضرت گريست و فرمود : بلكه والدهء من فوت شده است ، زيرا كه او بهتر از اطفال خود مرا متوجّه مىشد ، و اولاد خود را گرسنه مىداشت و مرا سير مىكرد ، و اولاد خود را ژوليده مو مىگذاشت و مرا روغن مىماليد ، و اللَّه كه در خانهء ابوطالب يك درخت خرما بود ، وقت صبح سبقت مىكرد و از براى من از آن خرما مىچيد ، و از پسر عمّان « 2 » من پنهان مىكرد از براى من . پس حضرت برخاست و متوجّه تجهيزِ « 3 » او شده ، به نفس شريف خود به كار او اقدام فرمود ، و پيراهن مبارك ( و به روايت ديگر رداى خود ) را داد كه او را كفن كنند ، و در حالت تشييع جنازهء آن هاشميّهء معظّمه ، قدم را آهسته مىگذاشت ، و به تأ نّى « 4 » و پابرهنه مىرفت ، و در نماز او هفتاد تكبير گفت ، و پيش از گذاشتن فاطمه در قبر ، آن حضرت داخل شده در قبر او خوابيد ، و بعد از آن به دست مبارك خود او را در لحد خوابانيد و تلقين شهادت نمود ، چون از دفن فارغ شده برگشتند ، اصحاب گفتند : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، در اين جنازه چند كار كردى كه در جنازههاى ديگر نكرده بودى ؟ فرمود : امّا به تأنّى راه رفتن من ، از براى كثرت ازدحام ملائكه بود ، و هفتاد تكبير گفتن من به جهت آن بود كه هفتاد صف از ملائكه بر او نماز
هامش
( 1 ) - بحار 17 / 363 ب 4 ح 1 و 35 / 83 ب 3 ح 26 ؛ الخرائج 1 / 138 .
( 2 ) - پسر عَمّان : پسر عموها ، عموزادگان . م .
( 3 ) - عبارت متن « تهيّز » . م .
( 4 ) - تَأ نّى : درنگ نمودن ، آهسته كردن . لغت نامه .