كشيد زمان وداع آنها ؛ فَإذا هاتِفٌ مِنَ السّماءِ يُنادي يا أبَاالحَسن ارفَعهُما عَنها فَلَقَد أبكَيا وَ اللَّه ملائكَةَ السّماءِ فقَد اشتاقَ الحَبيبُ إلَى الَمحبوبِ ؛ يعنى : پس ناگاه هاتفى از آسمان ندا كرد كه : يا اباالحسن ، بردار آنها را از روى مادر خود ، پس به تحقيق به گريه آوردند و اللَّه ملائكهء آسمان را ، پس به تحقيق حبيب مشتاق محبوب است . حضرت امير عليه السلام با كمال ملايمت آنها را از نعش مادر جدا كرد ، پس حضرت امير عليه السلام بر جنازهء آن مخدّره نماز خواند ، همين كه خواستند او را در بقيع و يا در خانهء خود و يا در مسجد ، بين القبر و المنبر ، دفنش نمايند ، از زمين قبر صدايى آمد كه : بسوى من بياوريد كه تربت او را از من گرفتهاند . پس ناگاه ديدند قبرى ساخته و پرداخته است ، و چون جنازهء وى را در نزد قبر گذاشت و خواست كه او را در قبر گذارد ، دو دست از ميان قبر پيدا شد شبيه به دستهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و جسد منوّر جناب فاطمه عليها السلام را گرفته داخل قبر شد ، پس حضرت امير عليه السلام در كنار قبر ايستاده ندا كرده و فرمود كه : يا أرضُ استَودعكَ وَديعتي هذهِ بنتَ رسولِ اللَّه صلى الله عليه و آله ؛ يعنى : اى زمين ، امانت خود را كه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است به تو سپردم . بعد از آن ندايى از زمين برآمد كه : يا على ( عليه السلام ) ، من مهربانترم بر او از تو ، آزرده مباش . پس ، بعد از فراغ از دفن آن سيّده زنان ، اندوه و حزن آن حضرت هيجان نمود و قطرات عبرات از ديده مىباريد ، و رو به قبر حضرت رسول صلى الله عليه و آله كرده با نالهء حزين و خاطر غمگين گفت : السّلامُ عَلَيكَ يا حَبيبَ اللَّه السّلامُ عليكَ يا نورَ اللَّه السّلامُ عليكَ يا صَفوةَ اللَّهِ ، سلام بر تو باد اى دختر پيغمبر خدا و اى برگزيدهء خدا از جانب من و از جانب دختر حبيبه و نور ديدهء تو كه در اين زمان بر تو وارد شده و به زيارت تو آمده و امشب مهمان تو است و در جوار تو خوابيده ؛ يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، در مصيبت دخترت صبر و شكيبايى من به نهايت رسيده ، يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، امانتى كه به من سپرده بودى باز پس گرفتى و به سبب آن ، زمين و آسمان در نظر من تاريك شد ، و مادامى كه در حيات باشم اندوه و آن مصيبت از دلم بيرون نخواهد رفت . پس اصحاب رسولاللَّه صلى الله عليه و آله كه حاضر بودند مشغول گريه شدند و مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ياد آوردند و تازه
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى
ص٣٥٦