آب بر روى مباركش افشاندند تا به هوش آمد ، و با حسنين عليهما السلام روانهء خانه شدند و جميع مردان و زنان بنى هاشم ، گريان و افغان كنان متوجّه خانهء اين بهترين عالميان شدند ، چون حضرت امير و حسنين عليهم السلام داخل حجره شدند بر بالين آن سيّدهء زنان نشستند و آغاز گريه و زارى نموده ؛ جناب امير عليه السلام به حسنين عليهما السلام نظر مىكرد و مىگفت : اى يتيمان مادر ، در مصيبت جدّ شما خود را تسلّى به مادر شما مىدادم ، حال خود را به كه تسلّى دهم ؟ پس روى مبارك وى را گشوده و در حوالى سر مباركش رَقْعَه « 1 » ديد كه بر آن نوشته : « بِسمِ اللَّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ ، اين است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا به آن وصيّت نموده ؛ گواهى مىدهد به وحدانيّت خداوند عالم و به رسالت سيّد انبيا ، و به آنكه بهشت و دوزخ حقّ است و در قيامت و معاد شكّى نيست ، يا على ( عليه السلام ) ، منم دختر محمّد صلى الله عليه و آله كه خدا مرا به تو تزويج نموده كه در دنيا و آخرت زوجهء تو باشم ، و هيچ كس به من از تو نزديكتر نيست ، پس مرا غسل ده و كفن نما و نماز خوان و در شب مرا دفن كن ؛ وَ أستَودعكَ اللَّه وَ أقرءُ عليكَ وَ على أولادِكَ السّلام : و من تو را به خدا مىسپارم و سلام من بر تو و فرزندان تو باد » . پس حضرت امير عليه السلام به نحوى كه وصيّت كرد او را غسل داد و كفن نمود ، حضرت امير عليه السلام مىفرمايد : وقتى كه قصد كردم بندهاى كفن فاطمه عليه السلام را ببندم صدا كردم كه : اى فرزندان من ، يا امّ كلثوم ، يا زينب ، يا حسن ، يا حسين ؛ هلمّوا تزوّدوا مِن امّكُم ؛ يعنى بياييد مادر خود را وداع كنيد ، فَهذَا الفراقُ وَ اللّقاءُ فِي الجنّة : حالا ديگر از مادر جدا مىشويد و ديگر او را نخواهيد ديد مگر در جنّت .
حسنين عليهما السلام خود را بر نعش مادر انداختند ، گريهكنان مىگفتند كه : يا امّ الحسن و يا امّ الحسين ، إذا لقيتِ جدَّنا فَاقرَئيهِ مِنَّا السَّلامَ وَ قولي انّا قَد بَقينا بعدكِ يتيمَينِ في دارِ الدّنيا . حضرت امير عليه السلام مىفرمايد : انّي أشهدُ اللَّهَ قَد حنت وَ أنت وَ مدّت يدَيها إلى صَدرِها ملياً ؛ يعنى : خدا را شاهد مىگيرم كه فاطمه عليها السلام يك نالهء شوق كرد پس نالهء فراق و غمى كرده دستها را بلند ساخت و حسنين عليهما السلام را به سينهء خود چسبانيد ، خيلى طول
هامش
( 1 ) - رَقْعَة : نوشته موجز . لغت نامه .