تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
همين اسم خوانند ، و اين لقب سلاطين روم شد . و مدينه را در قديم الايّام يثرب مىگفتند ، بعد از اسلام رسول خدا صلى الله عليه و آله او را مدينه نام نهاد ، و در مُعجم البلدان مذكور است كه : مدينه از اقليم دوّم است و در زمين شوره‌زار واقع ، و درختان خرما در آن ديار مىباشد ، آب نخل و زرعِ « 1 » ايشان از چاه و باران است ، و آن بلده را سورى « 2 » است استوار « 3 » . و در عجايب البلدان نوشته كه : از خواصّ مدينهء طيّبه آن است كه غريب كه به آنجا رسد بوى خوش شنود ، و عطر در آن شهر بيشتر بوى دهد از مواضع ديگر « 4 » . مرويست كه : مدينه را هوايى بود متعفّن ، و اكثر اوقات آنجا مرض و با [ شايع ] مىشد ، و در زمان جاهليّت ، چون غريبى به آنجا داخل مىشد و مىخواست كه از مرض و با ايمن باشد ، به او مىگفتند كه نهيقِ « 5 » حمار كن ، چون چنين كردى از و با ايمن گرديدى ! غربا را عجب سُخريّه « 6 » مىكردند ! ! لاجرم مهاجران را هواى آنجا سازگر « 7 » نيفتاد و چنان خسته و ضعيف شدند كه ايستاده نماز نمىتوانستند كرد ، و ابى بكر افندى را فراوان تب مىآمد ، و در حال تب مىگفت :
كلُّ امرءٍ مسبح في أهلِهِ * وَ الموتُ أدنى مِن شراكِ نعلِهِ
و عايشه مىگفت : و اللَّه پدرم نمىداند كه چه مىگويد ! بلال چون بدين بلا مبتلا مىشد مىگريست و مىگفت : اللَّهُمَّ العَن عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و اميّة بن خلف كما أخرَجونا إلى أرض الوباء . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله دعا نموده گفت : « اللَّهُمَّ حَبِّب إلَينا المدينةَ كحُبِّنا مكّة أو أشدّ حبّاً وَ صحِّحها وَ بارِكْ لَنا في صاعِها وَ مدّها وَ انقل حماها إلَى الجُحفة » « 8 » ؛ چه ، آن هنگام تمامى جُحفه منازل يهود بود ، پس عفونت مدينه به جحفه نقل شد و هواى مدينه با امزجهء « 9 » مهاجر موافق افتاد . مرويست كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) - عبارت متن « ذرع » . م . ( 2 ) - سور : ديوار قلعه ، بارو . لغت نامه . ( 3 ) - معجم البلدان 5 / 82 . ( 4 ) - اين مطلب در معجم البلدان 5 / 87 نيز نقل شده است . م . ( 5 ) - نَهيق : بانگ خر . لغت نامه . ( 6 ) - سُخْرىّ : نادان شمردن و سبك داشتن كسى را . لغت نامه . ( 7 ) - سازگَر : موافق ، سازگار . لغت نامه . ( 8 ) - ( با اندكى تغيير ) الفقيه 2 / 564 ح 3155 ؛ وسايل 14 / 348 ب 9 ح 19366 ؛ بحار 18 / 9 ب 6 ح 15 ؛ الخرائج 1 / 49 . ( 9 ) - امْزِجَة : جمع مزاج . لغت نامه .