قوم تبّع كه لشكرى بودند در غايت كثرت و حشمت ، و آنان كه نيز بودند پيش از قوم تبّع ؟ ( چون قوم نوح و عاد و ثمود و غير آنها ، و ايشان با وجود مزيّت و قوّت و حشمت ايشان بر قريش ) ، هلاك كرديم ايشان را ، بدرستى كه بودند آنها گناهكاران » .
دوّم ، در سورهء ق مىفرمايد : ى كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ * وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إخْوانُ لُوطٍ * وَ أصْحابُ الْأيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعيدِى « 1 » ، يعنى : « تكذيب كردند پيش از اهل مكّه قوم نوح ( كه بنى شيب و بنى قابل بودند ) جناب نوح را ، و اصحابش ( كه به روايتى پيغمبر خود ، حنظلة بن صفوان ، را شهيد كرده در چاه انداختند و آن را از سنگ پر كردند ) ، و قوم ثمود تكذيب كردند صالح عليه السلام را ، و قوم عاد هود عليه السلام را ، و فرعون و قوم او موسى عليه السلام و هارون را ، و برادران لوط لوط را ( و آنها را اخوان گفتن به جهت آن است كه ايشان از انساب لوط عليه السلام بودند ) ، و اصحاب ايكه شعيب عليه السلام را ( و ايكه به معنى بيشه و جنگل است ) ، و قوم تبّع ، هريك از ايشان تكذيب كردند پيغمبران خود را ، پس واجب شد و لازم گشت وعيدِ من ( يعنى آنچه وعده كرده بودم به ايشان از عقاب و عتاب ) ؛ و از اين مذمّت كه در قوم تبّع هست اشتباه نشود در حقّ خود تبّع ، و اين از قبيل قوم نوح و اخوان لوط مىباشدن ، و تمام تفاسير ، اسلام و عدالت و خوش فطرتى او را بيان فرمودهاند ، و چنان كه ذكر شد هفتصد سال قبل از بعثت خاتم الانبياءء صلى الله عليه و آله بر او ايمان آورده و خود در طريقهء موسى عليه السلام بود ، و پيغمبر صلى الله عليه و آله او را توصيف و نعت فرمود .
و تُبَّع لقب سلاطين يمن است ، چنانچه كسرى لقب سلطان عجم ، و خاقان لقب سلطان چين ، و نجاشى لقب پادشاه حبشه ، و فرعون لقب پادشاه مصر ، و هرقل لقب پادشاه شام ، و خاقان لقب پادشاه مغول ( چنانچه مىگويى چنگيزخان و هلاكوخان ) ، و قيصر لقب سلطان روم مىباشد و قيصر كسى را گويند كه در تولّد از مادر از موضع مخصوص نيامده باشد ، و او را قيصر گويند به جهت اينكه مادرش در روز ولادت از وجع طلق مرد ، پهلوى مادرش را شكافته او را بيرون آوردند ، و با اين واقعه بر سلاطين ديگر فخريّه مىكرد كه : من مثل شماها از موضع معتاد بيرون نيامدهام ! و اولادش را نيز به
هامش
( 1 ) - ق / 12 .