از آباء به ابناء ، يداً بِيَد « 1 » رسيد تا آخرالامر از رشتهء ايشان ، ابو ايّوب انصارى را كه از بطن بيست [ و ] يكم شامول بود ، همان نامه رسيد ، و چون خبر توجّه حضرت سيّد البشر به جانب يثرب محقّق شد ، آن نامهء نامى و صحيفهء گرامى را به مرد معتبرى كه مُكنَّى به أبى ليلى بود داده به استقبال آن حضرت فرستاد ، چون در قبيلهء بنى سليم به آن حضرت ملاقات افتاد ، فرمود : تو ابى ليلى هستى ؟ گفت : بلى ، فرمود : با تو كتابى هست از تبّعِ ملك ! آن مرد متحيّر ماند ، چون كه آن حضرت را نمىشناخت ، گفت : كيستى تو كه در روى مباركت اثر سحر نمىبينم ؟ فرمود : « أنَا محمَّدٌ ، هاتِ الكِتابَ » « 2 » . نامه را از ميان پردههايى كه پيچيده بود بيرون آورد و به حضرت تسليم نمود ، چون حضرت آن نامه را گشود سه مرتبه فرمود : « مَرحباً بِالأخِ الصّالح » « 3 » ، پس حضرت امر فرمود به مراجعتش كه بشارت قدوم آن حضرت را به اهل يثرب رساند ، ابوليلى به هر كه مىرسيد اين بشارت را مىرسانيد ، و هر كسى عطيّهاى به او مىداد ، و به شرف قدوم آن بزرگوار مىنازيد « 4 » .
بيان : بدان كه اين تبّع همان تبّع است كه خلّاق عالم مىفرمايد قوم او را در قرآن مجيد در دو موضع :
اوّل ، در سورهء دخان مىفرمايد : ى أهُمْ خَيْرٌ أمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أهْلَكْناهُمْ إنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمينَى « 5 » ، يعنى : « آيا قوم قريش در قوّت و شدّت و بسط و شوكت بهتر بودند يا
هامش
( 1 ) - از آباء . . . : از پدران به فرزندان دست بدست . م .
( 2 ) - من محمّدم ، نامه را بده . م .
( 3 ) - مرحبا به برادر نيكوكار . م .
( 4 ) - براى آگاهى از شرح حال و ماجراهاى « تُبّع » به اين منابع مراجعه شود : كافى 4 / 215 ح 1 و 8 / 309 ح 481 ؛ الفقيه 2 / 248 ؛ بحار 15 / 222 ب 2 ح 44 و 15 / 225 ح 49 ؛ تفسيرعيّاشى 1 / 49 ح 69 ؛ العددالقويّة / 113 ؛ قصصجزائرى / 476 ؛ المناقب 1 / 15 .
( 5 ) - دخان / 37 .